عضویت     ورود 
منوي سايت
 صفحه اصلي :
 صفحه اول
 اخبار سایت
  دانلود
 درباره ی ما
 جستجو در مطالب
 ارتباط با ما

 سایر بخش ها :
 آمار بازديد ها
 گالری
 نظرسنجي
 منو اصلي :

14 : 58 : 16
تاریخ : 20/11/1388


موضوعات مطالب


تبلیغات


تبلیغات در سایت



لینکستان

خوش آمدید :

 


سخنی پيرامون شبيه سازی (Cloning)

شبيه سازي كه معادل عربي آن استنساخ و لاتين آن (Cloning) مي‌باشد از جمله مسائلي است كه در سالهاي اخير جاروجنجال‌ زيادي را در جامعه جهاني بپا كرده است.
نگارنده در اين مقاله سعي دارد دورنمايي از اين مسئله را مطرح نموده و آنرا از جوانب مختلف مورد بررسي قرار دهد.

اولاً: تعريف شبيه‌سازي:
شبيه‌سازي عبارت است از كشت هسته سلول غير جنسي انسان يا حيوان -كه د اراي كروموزوم كامل مي‌باشد ـ در سلول تخمك عاري از هستة جنس ماده، و بارور كردن اين تخمك بروشهاي ويژه در رحم طبيعي يا مصنوعي ، بمنظور تشكيل موجود زنده‌اي كه از لحاظ شكل ظاهري دقيقاً مانند صاحب هسته سلول اوليه باشد.
توضيحاً اينكه لقاح طبيعي در جانوران و گياهان با تركيب سلول جنسي نر (اسپرم) با سلول جنسي ماده (تخمك يا اوول) اتفاق مي‌افتد، تعداد كروموزومهاي سلولهاي جنسي در هر جاندار، نصف تعداد كروموزومهاي سلولهاي ديگر بدن آن موجود مي‌باشد. مثلاً در انسان كه 46 كروموزومي است سلولهاي اسپرم و تخمك (سلولهاي جنسي) هر كدام داراي 23 كروموزوم هستند كه بر اثر لقاح و اتحاد هر دو هسته، اين عدد تكميل مي‌شود، و جنيني كه بوجود مي‌آيد، داراي هسته 46 كروموزومي است ،و اين بدان معنا است كه هسته تخمك و اسپرم، مشتركاً در تشكيل جنين دخالت دارند، اما در شبيه‌سازي، تخمك در ساخت جنين نقش اساسي ندارد، و چون هسته‌اش برداشته شده است، تنها نقش پرورش جنين را به عهده دارد. از طرفي با تركيب يك هسته سلول غيرجنسي 46 كروموزومي در درون تخمك نيازي به اسپرم نيز وجود ندارد، و بزبان ساده در شبيه‌سازي،جنس مذكر نقش خود را در توليدمثل از طريق اسپرم، از دست مي‌دهد، و عاطل و باطل مي‌ماند، و تنها صاحب هسته سلول است كه در خصوصيات جنين نقش دارد، اين دهندة سلول مي‌تواند مرد باشد،يا زن باشد.

ثانياً: نگاهي به سير تاريخي آزمايش‌هاي شبيه سازي:
الف)در گياهان: همانند سازي در گياهان پديده‌اي است كه كشاورزان صدها سال است با آن آشنايي دارند و جاي تعجبي ندارد.
ب) در جانوران: آزمايش‌هاي همانند سازي در حيوانات مراحل مختلفي را طي كرده است كه مهمترين آن‌ها عبارتند از:
1- اقدام هيتلر: هيتلر كه نژاد آريايي را نژاد برتر مي‌دانست در ژانويه سال 1934 دستور داد، دادگاهي ژنيتيكي، مركب از تعدادي از دانشمندان و پژوهشگران تشكيل شود، تا از نمونه‌هاي بشري بدريخت خلاصي يابند، اين دادگاه عملا50هزار نفر را سربه نيست كرد.
2- لاي‌زينكو رئيس آكادمي علوم روسيه در زمان استالين، علم ژنتيك جديدي را پايه‌گذاري كرد، ولي كار او پيشرفتي نداشت، چون روسها بعد از فوت استالين او را بركنار كردند.
3- در سال 1952 روبرت بريگز و توماس كينگ، اولين عمل همانند سازي حيوانات را در قورباغه‌ها انجام دادند.
4- در سال 1962 آزمايشهاي همانندسازي بدست جان گوردون وارد مرحله جديدي شد.
5- اين آزمايشها ادامه داشت تا اينكه در سال 1997 ايان ويلموت دانشمند اسكاتلندي اعلام كرد كه گوسفند (دالي) از طريق كشت ژني (همانندسازي) تولد يافته است.ما در اينجا خلاصه‌اي از آزمايشها و اقدامات او را ذكر مي‌كنيم:
ايان ويلموت 277 سلول غير جنسي گوسفند را در 277 تخمك تخليه شده از هسته ، قرار داد، انگاه اين تخمك‌ها در رحم گوسفندان ديگري كاشت، نتيجه‌اي كه بدست آمد اين بود: 1- از مجموع تخمك‌هاي كاشته شده در رحم تنها 13 مورد حاملگي حاصل شد، 2- از ميان 13 مورد 12 مورد سقط كردند و تنها يك مورد بطور موفقيت آميز مدت حاملگي را به پايان رساند و آن گوسفندي بود كه ((دالي)) را بدنيا آورد و نسخه مطابق اصل گوسفند مادر بود، 3- نسبت موفقيت آزمايش‌هاي ايان ويلموت كه اينهمه جاروجنجال بپا كرد 1 به 277 يا 0.3%(سه دهم درصد) بود.جالب اين است كه اخيراً اعلام شد اين گوسفند به پيري زودرس دچار شده و متعاقب آن اعلام شد كه بخاطر ابتلاء به نوعي بيماري درگذشته است و يا به عبارتي كشته شده است.
6- در اواخر سال2002 شركت كلون آيد واقع در جزاير باهاما اعلام كرد كه موفق به شبيه سازي چهار نوزاد شده است و اين توزادان بزودي در آسيا، شمال اروپا و آمريكا، بدنياخواهند آمد، اين شركت كه يك خانم شيميدان فرانسوي بنام بريژيت بوسيله با تيمي از همكارانش آن را اداره مي‌كند، رسالت علمي بمعناي كلمه ندارد، بلكه تأسيس آن بر اساس تفكر عجيب و غريبي است كه با جنبش رائيليان در ارتباط است، رياست اين جنبش را يك راننده مسابقه اتومبيل راني، بنام كلود وُريلهون (فرانسوي)(Claude Vorilhon) بر عهده دارد، او كه خود را ((رائيل)) مي‌نامد ادعا مي‌كند كه از سال 1973 تا بحال، شش بار با موجودات فضايي، در كنار آتشفشاني خاموش در فرانسه، ملاقات داشته است. وي بعد از اين ملاقاتها، دين جديدي را تأسيس كرد كه عصاره اعتقادش اين بود كه مخلوقات فضايي در 25 هزار سال پيش بشر را بروش همانندسازي خلق كرده‌اند.
رائيل در سايه خلاء روحي جوامع غربي، به ترويج عقيده خرافي و جديد خود پرداخت و پيرواني را براي خود پيدا كرد. گفته مي‌شود تعداد آنها بين 50 تا 55 هزار نفر مي‌باشد ولي يك هيئت فرانسوي متخصص در فرقه‌ها مدعي است كه تعداد آنها از 20هزار نفر تجاوز نمي‌كند.
پيروان اين فرقه غالباً در فرانسه ، كبك كانادا، سوئيس و ايالات متحده يافت مي‌شوند و از نظر مالي داراي پشتوانه بسيار قوي مي‌باشند زيرا كه بين 3 تا 10 درصد درآمد خود را به فرقه اختصاص مي‌دهند.
رائيل مؤسس اين فرقه مي‌گويد: ((شبيه‌سازي ، بشر را قادر مي‌سازد تا روزي بتوانند از طريق تجديد منظم ساختار جسماني خود، به جاودانگي دست پيدا كند.))
دانشمندان مي‌گويند: ايدئولوژي اين فرقه بسرعت در حال گسترش است و آنان اگر چه ادعاي نابودي نسل بشر را ندارند ولي از طريق بازي با ژنهاي انساني سعي دارند نژادهاي پايين تر را نابود كنند.
در سال 1977، رائيليان موسسه (كلون ايد) را تاسيس كردند اين موسسه اولين موسسه اي است كه برياست شيميدان زن فرانسوي (بربژيت بواسيله) براي همانندسازي انسان فعاليت مي‌كند . اين مؤسسه از طريق سايت اينترنتي خود اعلام ميدارد كه: ((همانندسازي امكان رسيدن به زندگي ابدي را فراهم مي كند، زيرا اشخاصي كه از طريق بشقابهاي پرنده از سيارات ديگر آمده‌اند، 25 هزار سال از ما جلوترند.))
اين عصاره تفكري است كه در پس اين جاروجنجالها نهفته است، تفكري الحادي كه اعتقادي به آفريدگار بودن خداوند ندارد و يكي از دهها تفكر و اعتقادات عجيب و غريبي است كه در جهان غرب بيداد مي‌كند.
از آنجا كه همانندسازي در آغاز راه قرار دارد و هنوز شكل واقعي و جدي بخود نگرفته است، شايد قضاوت نهايي درباره آن زود باشد ولي مي‌توان اشكالات زيادي را براي آن پيش‌بيني كرد از جمله:
اولاً: اشكالات علمي:
1- همانند سازي جنين ممكن است منجر به ايجاد جهشهاي ژني در انسان شود كه اين جهشها مي‌تواند منجر به اختلالات جسمي و عقلي در انسان گردند.
2- دخالت غير طبيعي در ژنها ممكن است موجب فعال شدن برخي ژنهاي نهفته بدخيم گردند كه اين خود مي‌تواند بيماري‌هاي سرطاني را ايجاد كند.
3- از آنجا كه گوناگوني نژادهاي انساني عامل مقاومت آنها در مقابل بيماريهاست، شبيه‌سازي، نژاد انساني را تضعيف مي‌كند و يك بيماري فراگير ممكن است زندگي كل بشريت را نابود كند.
4- شبيه‌سازي، ژنها را متلاشي مي كند و شكستن ژنها يكي از دلايل سقط مكرر جنين است.
5- وجود تعداد زيادي از نسخه‌هاي مطابق اصل، ممكن است موجب شود كه جنين انساني مانند كالا خريد و فروش شود.
ثانياً: اشكالات شرعي:


ارسال شده بوسيله mazhabetasannon در مورخه : 23/10/1388 - 00:20:3
(نظرات کاربران | ادامه ی مطلب ... )


رویاهای صورتی در می زنند!

يكي از دوستانم نام داستان عاشقانه اي را كه در اينترنت ديده بود به من گفت.... من هم به دنبال آن گشتم تا اينكه آنرا پيدا كردم.... آمار بالايي را كه به دست آورده بود مطالعه كردم... بهت زده شدم و تعجب كردم... در يكي از تالارها يك ميليون و سيصد هزار نفر از خوانندگان آن را خوانده بودند... و آنرا در تالار ديگري به صورت خلاصه شده يافتم... و مختصر شده بود... اضافه و كم شده بود... و شايد تعداد صفحات اين داستان مرا در خواندن آن متردد ساخته بود... از دوستم در باره آن سؤال كردم به من گفت: اين داستاني است رمانتيك و داراي بسياري از صحنه هايي است كه دلهاي پاك از دنبال كردن آن شرم دارند.
......
برادرانم و خواهرانم
براستي كه داستانهاي عاشقانه كه با دقت فراوان بافته شده عقول پسران و دختران جوان را به درگيري مي كشاند.. و اين جاست كه زنگهاي خطر به صدا در مي آيند... و اين خطري نيست كه من آنرا بيهوده ساخته باشم... يا براي سرگرمي خويش با آن سرجنگ داشته باشم.. يا اينكه من از جمله افرادي باشم كه به مبارزه با داستانهاي عشق و رومانتيك مي پردازند فقط به خاطر اينكه اينها حكايت از عشق و احوال عاشقان دارند... يا به خاطر اينكه بصورت عاطفي نوشته شده اند... اين سبب دشمني من با اين داستانها نيست ... ولي مخالفت من به خاطر اين است كه اين داستانها بدون هيچ نظارتي نوشته مي شوند و همچنين به دست افرادي ناشناخته كه خداوند ذوق هنري به آنها داده اما از تجارب زندگي واقعي بدورند در نتيجه خوب و بد را با هم مخلوط كرده اند و اضافه برآن اين داستانها فاقد صياغ واقعي هستند كه زندگي ما با آن روبرو است و حكايت از واقعيت مي كنند.
من به اين داستانها به اين خاطر توجه كرده ام كه سبب شده دخترها و پسرهاي جوان در جوي رومانتيك و رويايي زندگي كنند و در عالمي ديگر گردش كنند مبني بر روياهاي صورتي... و تصور زندگي به عنوان حياتي كه هيچ چيزي به جز عشق را نمي شناسد... و اينكه محبت بين عشاق تنها هدف اساسي است... بلكه اساس زندگي است... و اينكه عشق قادر است برتمامي گردنه ها فائق آيد.... يا به معني صحيحتر عشق همه سختي ها را به مبارزه مي طلبد... اين داستانها حال وهواي شاعرانه اي بين عاشق و معشوق ترسيم مي كنند كه آغشته با مبارزه است... و پايانش يا وصول به محبوب يا پايان زندگي است.... فردي كه اين داستانها را مي خواند در آرزوها سير مي كند ... و روياي اين زندگي را در سر مي پروراند.. دختران شروع به تفكر در مورد زندگي خود مي كنند... كه چگونه مي توان چنين زندگي سعادتمندانه اي براي خود ساخت.... و سفر جستجوي محبوب آغاز مي شود.... و سوار روياهايي كه منتظر آمدنش مي مانند... آنكسي كه بعدها با او سناريوي اين قصه را بازي خواهند كرد... اينجاست كه دختران با تمامي احساسشان وارد مي شوند.... و با عواطف خروشان در جوي رومانتيك ، شاعرانه و زيبا .. ولي به دنبال تطبيق مي گردند... و ترس از اين نيست كه دختران جوان با اين احساسات زيبا و روياهاي عالي زندگي كنند ... ولي ترس من بزرگتر است... ترسم از اين داستانها زماني است كه دختران متاهلي كه محروم از اين احساسات هستند آن را مي خوانند و فكر مي كنند كه همه در خوشي زندگي مي كنند و فقط آنها تنها كساني هستند كه بدشانسي آورده و زندگيشان از پايه شكست خورده است و مشكلاتي كه آنها امروز با آن مواجه هستند اساس آن به خاطر اين است كه زندگيشان را به روش اشتباه آغاز كرده اند...
بدون عشقي همانند آنچه كه در صفحات وب يا هر رسانه ديگر عرضه مي شود... و به همين خاطر است كه زندگيشان بعد از ازدواج از روياهاي عاشقانه تهي مانده.
اما ترسم از دختران نوجوان و جوان آنهايي كه منتطر آينده اي درخشان هستند... اين است كه از طريق درهاي تاريكي به دنبال اين زندگي بگردند... زيرا آنها به داستانهاي ساخته شده به عنوان حقيقتي مي نگرند كه اشتباهي در آن وجود ندارد... و به داستانهاي زيبا به عنوان آرزوهايي مي نگرند كه همه سعي در تحققش دارند.... و نمي دانند كه عالم اينترنت دنياي وسيع و باز براي همه است... بزرگ و كوچك وارد آن مي شوند... و عاقل و نادان در آن گشت مي زنند.. لذا شخص عاقل و بزرگ اين داستانها را مي بيند و از آن پرهيز مي كند... و كوچك كوته بين آنرا مي خرد... عاقل آنرا مي بيند و پوزخند مي زند... و بي تجربه آنرا مي بيند و از شادي لبخند مي زند.... و به همين منوال نهايتها بر حسب شروع رقم مي خورند... و در نهايت دختران و پسران جوان هنگامي كه در دنياي واقعي زندگي مي كنند مي فهمند كه زندگي با همه سختيها و فشارها و مشكلاتش با آنچه اين داستانها به تصوير مي كشند متفاوت است... اينجاست كه به دنبال اين صدمه، سفر خستگي ها شروع مي شود ... و در غير اينصورت جوان پيوسته به انتظار زندگي سعادتمندانه و موعود مي ماند ... و اينجاست كه خانه ها خراب مي شوند... و روياها مي ميرند... و آرزوها خشكيده مي شوند... و آهنگ زندگي شروع به تحميل خود بر همه مي كند.. با تمامي نيرو.... پس آنكس كه از اين مهلكه نجات پيدا كرد خوشبخت است... و بساير كم نجات پيدا مي كنند... و آنها كساني هستند كه از روياهاي خويش برخاسته و شروع به زندگي در دنياي واقعيت مي كنند و مي فهمند كه نبرد با مشلكلات زندگي همان نجات است.
لذا و در خلال اين سخنان به نا اميدي و تشائم دعوت نمي كنم ولي بايد در واقعيت زندگي كنيم و بايد راهكاري براي اين تجاوز عاطفي كه شروع به كوبيدن درب خانه هايمان از هر طرف نموده بيابيم... آيا راه حل عميقي كه بتواند ما را از اين تاريكيهايي كه هر لحظه بر ما مي بارد، نجات دهد مي يابيم؟
و من از گذشته اعتقادم بر اين بوده كه مقاوم سازي دروني فرزندانمان سالمترين راه و وسيله نجات مي باشد... ولي با تغيير ظروف زندگي و ازدياد افرادي كه در تربيت فرزندانمان نقش دارند ،‌تربيت خانوادگي دارد تهديد مي شود .... پس راه فرار براي ما و فرزندانمان از عوامل تغييري كه صبح و شام بر آنها فرود مي آيد چيست؟ و تجهيزاتي كه بتوانند با اين نبرد سنگين مقابله كنند كجاست؟ چقدر وضع آنها مرا اندوگين مي كند و چه اندازه دلم براي آنها مي سوزد و مي ترسد و چقدر براي آنها دعاي صبر و استقامت مي كنم.... زيرا اين سختي ها كوه استوار را متلاشي مي كند.... و ما به اندازه توان تلاش مي كنيم .... و فرزندان بيچاره ما، چشمانشان با پرده ها پوشيده شده .... با شبهات.... پس چگونه مي توانند حقيقت پوشيده را از باطل آشكار تشخيص دهند.... و چگونه مي توانند از خندقهاي گمراهي در شب تار بگريزند... و چگونه مي توانند به طناب نجات چنگ بزنند در حالي كه كم سن و سال وفريب خورده اند و زندگي تجربه هاي خود را به آنها عرضه نداشته است
چگونه مي توانند با مبادي و اساسهايي كه ما در اوايل زندگي به آنها ياد داده ايم زندگي كنند درحالي كه عوامل خارجي آنها را سخت تحت تاثير قرار مي دهد از رسانه هايي كه انسان را به پستي مي كشانند و از جامعه هايي كه آثار از هم گسيختگي در آنها آشكار شده و از تكنولوژيهايي كه آثار منفي آن نمايان مي شود ... و همه در تربيت مشاركت دارند و هر كدام دستش را دراز كرده تا با ما در تربيت جگرگوشه هايمان مشاركت كند... همه مي خواهند با ما مشاركت كنند .... ماهواره ها ... دوستان.... دانشگاهها ... مدارس ... پاركها و اماكن تفريح... و از هر سوراخي بيرون مي جهند ... پس آيا ساكت بمانيم و منتظر باشيم كه خنجرهاي مرگبارشان را بر پشت ما فربرند يا اينكه بايستيم و فقط از خداوند ياري بطلبيم و خود هيچ كوششي نكنيم .... نه..... بلكه هزاران نه... بر همه ما واجب است كه برعكس آنها كار كينم .... و فضيلت را منتشر سازيم همانگونه كه اصحاب رذيلت تلاش مي كنند... و اين عملي است كه انسان در مقابل آن عذري ندارد و انسان حق ندارد از آن شانه خالي كند.... و كسي كه مشكلاتش را به گردن ديگران بياندازد بدون اينكه هيچ تلاشي براي حل مشكلش در دنياي واقعيت نكند بخشيده نمي شود... و اين در واقع يادآوري است بر بعضي از نكات تربيتي كه به آن باور دارم شايد اين ها را اگر از كودكي بكار ببريم مفيد واقع شوند:
1. كاشتن ترس از خداوند در نفوس در هر زمان و مكان.... و اينكه خداوند از اسرار آگاه است
2. دعا و يقين به اجابت و اينكه خداوند اجابت مي كند دعاي گرفتار ،‌والدين و مظلوم را
3. بوجود آوردن حس مراقبت در فرزندانمان به طور پيوسته كه بايد بعد از كاشتن فضيلت و اساسهاي والا در نفوسشان بگونه اي كه بين خوب و بد را در طول زندگي تشخيص دهند
4. بار آوردن فرزندان با خصلت صريح بودن و واضح صحبت كردن با همه مخصوصا اقوام نزديك
5. درميان نهادن بعضي از مشكلات زندگي كه خانواده دچار آن مي شود با فرزندان‌، بصورت كلي.... و اين بخاطر اين است كه فكر نكنند كه زندگي خانوادگي زندگي بدون مشكل است
6.تلاش براي نشر خير بين همه و تحذير از همانند اين داستانها و داستانهاي جادوگري و غير اخلاقي
7. اينكه هر شخص امكاناتي را كه در اختيار دارد براي نشر خير در اينترنت به كار ببندد زيرا نوآوري دلها را به سوي خود جذب مي كند و در خلال اينكار مبادي موافق با شريعت را عرضه مي كند
8. بوسيله محكم سازي دروني فرزندانمان بايد آنچه را كه مناسب با هويتشان است انتخاب كرده و همچنين به انتخابهاي آنها نيز ارزش بنهيم
9. بايد اسلوبهاي تربيتي ما مناسب باشند يعني اسلوبهايي كه در سالها يا ماههاي قبل به كار مي برديم شايد در وقت حاضر مناسب نباشند زيرا زندگي با سرعت تغيير مي كند و بايد با آن پيش رفت.
10. بايد اوقات فرزندانمان را با چيزهاي مفيدي كه آنها به آن علاقه دارند پركرد و حتي اگر مسائل عاطفي را دوست دارند بايد از نوع مناسب آن انتخاب شود.
11. مسائل را بايد با دليل به فرزندانمان گوشزد كنيم زيرا امروزه كودكان هم از ما دلايل قانع كننده مي خواهند و همچنين مي توان از دلايلي استفاده كرد كه سخنان ما را ثابت كند.
12.بايد والدين از لحاظ عاطفي فرزندان خود را اشباع كنند كه باعث مي شود كه عواطف آنها برآورده شود زيرا آنها از هر طريقي به دنبال اشباع عواطف خود مي گردند پس بايد تو بتواني مصدري براي اشباع آن قرار بگيري
13. مطمئن باش اگر به فرزندانت نزديك نباشي نمي تواني به قلوب آنها راه پيدا كني.
14. ممكن است بسيار تلاش كني اما به نتيجه مطلوب نرسي پس نااميد نشو و به الله سبحانه و تعالي توكل كن و بدان كه خداوند در روزهاي آينده براي تو خير و خوبي را نوشته باذن الله، و جستجو كن و با طريقه هاي ديگر تلاش كن شايد خداوند اولي را با شكست روبرو كرده تا بهتر از آن را بيابي
البته روشهاي ديگري هم هست، ولي فكر ميكنم زياد طولاني شد و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

نسيم نجد
ترجمه : بيداري اسلامي


ارسال شده بوسيله mazhabetasannon در مورخه : 23/10/1388 - 00:17:4
(نظرات کاربران | ادامه ی مطلب ... )


نامه اي به نفسم...

براي تو اي نفسم...
اين چند خط را مي نويسم...
چقدر زجرم دادي ...
چقدر مرا اندوهگين و پريشان كردي و زندگيم را سخت كردي...
اي نفس تا كي آخر، اي نفس ....
مرا با گناه هلاك مي كني .... و با اشتباه خسته ...
آيا از دنيا و زينتهايش سيرنمي شوي و دست برنمي داري...
مرا با دنيا و زينتهايش رها نكن ... زيرا روزي از اين دنيا سفر خواهي كرد
هرروز به اميد فردايي كه مي آيد مي نشيني و فردا منتظرفرداي بعدي...
و هر روزي كه مي گذرد به اجل نزديكتر مي شوي...
تا كي نافرماني خدا را مي كني؟
و تا كي اي نفس غافل هستي و به لهو و لعب مي پردازي؟
آيا گمان مي كني كه با وعده ها ،غفلتها و كارهاي بيهوده، سعادت خوشي و شادماني را از خدا هديه مي گيري...
نه، هزاران بار نه.......
آيا انسان در اين دنياي فاني و حقير مي تواند به شادماني و سعادت برسد؟؟!!
آيا انسان با چيز فاني به خوشختي مي رسد؟؟
آيا انسان با خوشي كوتاهي كه به دنبال آن غم اندوه است شادمان مي شود؟؟
آيا انسان از گناه زايل و لذت زودگذر لذت مي برد؟؟
نه به خدا قسم من از هر كسي بهتر تو را مي شناسم..
تو به لذت فاني راضي نمي شوي...
و نه دنياي فاني...
زيرا عاقل براي چيز فاني سعي و تلاش نمي كند حتي اندكي از نيرويش را براي آن به كار نمي برد...
بلكه مطمئنا به چيز باقي طمع دارد...
آنگاه كه براي چيزي تلاش و كوشش كردي، اي نفس ثمره و نتيجه آنرا مي بيني...
دنيا گذرا است ... و زينتها و خوشي هايش و امتحانات و هرچه درآن است فاني مي باشند..
(كل من عليها فان)
حتي تو اي نفس فنا خواهي شد و مي ميري.. و چه به ارث گذاشتي و چه اندوخته كردي و براي بعد از مرگ چه اعمالي انجام داده اي؟؟
اي نفس به خدا قسم تو براي من با ارزشي...
زيرا با تو و از طريق عمل تو .... شقاوت و خواري يا سعادت و خوشبختي من مشخص مي شود...
بوسيله تو اي نفس.... وارد آتش سوزان خواهم شد
و بوسيله تو اي نفس.... وارد بهشتي مي شوم كه به پهناي آسمان و زمين است
توبه كن اي نفسم توبه كن... قبل از آنكه ديگر نتواني توبه كني.....
آن هنگام كه از معاصي و هوي و لهو دست كشيدي .... طعم حقيقي خوشي و راحتي را در پرتو ايمان و ياد خداي رحمان مي چشي...
تو خوب مي داني كه گناه باعث غم و اندوه ، مشكلا ت و زندگي سخت مي شود چنانچه خداوند متعال فرموده:
((ومن اعرض عن ذكري فان له معيشة ضنكا))
به سوي خدا رو كن ، گناه و بيهودگي ديگر كافي است...
هرچه كردي ديگر كافي است ... عصيان و هوي ديگر كافي است
تو را ندا مي دهم ... ازتو خواهش مي كنم ... براي بازگشت به سوي خداوند عزوجل
همانا فرصت از دست رفت .... با توبه و عزمي استوار و با عبادات خويش روي آور... به سوي آمرزنده مهربان...
زمان بازگشتت فرا رسيده ... زمان بازگشتت فرا رسيده ...
فرصت از دست مي رود.!!!!

 

 


ارسال شده بوسيله mazhabetasannon در مورخه : 23/10/1388 - 00:12:2
(نظرات کاربران | ادامه ی مطلب ... )


ای تارک نماز!!

اي تارك نماز !! چگونه سخنم را آغاز كنم در حالي كه تو همه پل هاي بين من و خود را خراب كرده اي؟! و چه دارم كه به تو بگويم؟! و چگونه بگويم؟ از راه تشويق وارد شوم؟... و يا تو را از عاقبت كارت بترسانم؟...
اي تارك نماز !! فكر مي كني كه هستي؟
آيا تا اين حد خود را از پروردگارت بي نياز مي داني كه از سجده براي او خودداري مي كني؟
آيا غرور و تكبر تو را به آنجا رسانده كه از ايستادن خاشعانه در برابر پرورگارت ابا مي كني؟ { اي انسان! چه چيز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته است ... O پروردگاري كه تو را آفريده است و سپس سر و سامانت داده است و بعد معتدل و متناسب كرده است O و آنگاه به هر شكلي كه خواسته است تو را در آورده است و تركيب بسته است. } [انفطار: 8 ـ 6 ]
اي تارك نماز !! آيا نمي داني نماز آخرين چيزي است كه انسان مسلمان به آن پايبند خواهد ماند و اگر آن را ضايع كند تمام دين خود را زير پا نهاده است؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: «گره هاي اسلام يكي پس از ديگري باز خواهند شد، پس هرآنگاه گرهي باز شد مردم به گره بعدي چنگ خواهند زد. اولين آنها حكم است و آخرين آنها نماز.» [ابن حبان در صحيح خود روايت نموده و آلباني آن را صحيح دانسته است]
اي تارك نماز !! مگر نمي داني هر كس عمدا نماز را ترك كند از حفظ و مراقبت الهي محروم خواهد شد؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: « به الله شرك مورز حتي اگر شكنجه شوي و سوزانده شوي، از پدر و مادرت اطاعت كن حتي اگر تو را از اموالت محروم سازند و از هر آنچه از آن توست، و نماز را عمدا ترك مكن كه هركس نماز را عمدا ترك گويد از حفظ و مراقبت الله محروم خواهد شد» [طبراني آن را روايت كرده و آلباني آن را حسن لغيره دانسته است]
اي تارك نماز !! اگر نماز را ترك كني چه چيز از اسلام برايت باقي خواهد ماند؟ آيا نمي داني نماز ستون اسلام و خيمه ايمان است؟
اي تارك نماز !! آيا نمي داني ترك نماز كفر و شرك و گمراهي است؟
رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: « فاصله ميان انسان و شرك و كفر، ترك نماز است» [روايت مسلم]
همچنين رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: «پيمان بين ما و آنها نماز است، هر كه آن را ترك گويد كفر ورزيده است» [احمد و ترمذي روايت كرده اند و آلباني آن را صحيح دانسته است]
عمر بن الخطاب رضی الله عنه مي فرمايد: همانا هر آنكه نماز را ضايع كند سهمي از اسلام ندارد.
ابن مسعود رضی الله عنه مي فرمايد: هر آنكه نماز را ترك كند دين ندارد.
عبدالله بن شقيق رحمه الله مي گويد: اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم ترك هيچ عملي جز نماز را كفر نمي دانستند.
ابراهيم نخعي رحمه الله مي گويد: هر كس نماز را ترك كند كفر ورزيده است.
امام ذهبي رحمه الله مي گويد: آنكه نماز را از وقت آن به تاخير مي اندازد مرتكب گناه كبيره شده است و هركس آن را كاملا ترك گويد مانند آن است كه زنا و دزدي كند. و ترك هر نماز يا از دست دادن آن گناه كبيره است پس اگر اين كار را چند بار تكرار كند او از اهل كبائر است مگر اينكه توبه نمايد، اما اگر ترك نماز را ادامه دهد او از زيانكاران و اشقياء و مجرمان خواهد بود.
اي تارك نماز !! آيا نمي داني ترك نماز و سهل انگاري در آن «نفاق» است؟ { بيگمان منافقان خدا را گول مي زنند! در حالي كه خداوند ايشان را گول مي زند. منافقان هنگامي كه براي نماز بر مي خيزند، سست و بي حال به نماز مي ايستند و با مردم ريا مي كنند و خداي را كمتر ياد مي كنند و جز اندكي به عبادت او نمي پردازند }
[نساء : 142]
و رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: «سنگين ترين نماز براي منافقان نماز عشاء و نماز صبح است و اگر آنها مي دانستند در اين نمازها چه چيزي است حتي سينه خيز براي اداي آنها [در مسجد] حاضر مي شدند» [متفق عليه]
دوست بي نماز من! مي بيني! حتي منافقان نماز مي خواندند... اما براي ريا... اما تو هرگز نماز نمي خواني!!...
اي تارك نماز !! تمام موجودات براي پروردگار خود سجده مي كنند به جز تو!! : { آيا نديده اي و ندانسته اي كه تمام كساني كه در آسمان ها بوده و همه كساني كه در زمين هستند، و خورشيد و ماه و ستاره ها و كوه ها و درختان و جانوران و بسياري از مردمان، براي الله سجده مي برند و بسياري از مردمان هم عذابشان حتمي است و الله هر كه را بي ارزش كند، هيچكسي نمي تواند او را گرامي دارد، الله است كه هر چيزي را كه بخواهد انجام مي دهد } [حج : 18]
و اگر تو نماز را بر پا نداري از آنهايي خواهي بود كه عذاب بر آنها حتمي شده است.
اي تارك نماز !! آيا راضي مي شوي كه جمادات و حيوانات و ديگر مخلوقات بهتر و عاقلتر از تو باشند؟
اي تارك نماز !! آيا نمي داني تارك نماز در روز قيامت دچار ذلت و ترس و خواري خواهد شد؟ الله سبحانه و تعالي مي فرمايد:
{ روزي، هول و هراس به اوج خود مي رسد و كار سخت و دشوار مي شود. در اين هنگام از كافران و مشركان خواسته مي شود كه سجده كنند اما آنها نمي توانند چنين كنند O اين در حالي است كه چشمانشان به زير افتاده است، و خواري و پستي وجود ايشان را فراگرفته است. پيش از اين نيز (در دنيا) بدانگاه كه سالم و تندرست بودند به سجده بردن خوانده مي شدند } [قلم : 43 ـ 42]
چه حسرت شديدي اگر در حالي كه تارك نماز هستي مرگت فرا رسد...
چه مصيبت عظيمي اگر در اين حال در روز قيامت برانگيخته شوي...
و تا چه اندازه ـ اي تارك نماز ـ با ترك نماز جرمت بزرگ خواهد بود...
اي تارك نماز !! آيا نمي داني ترك نماز باعث غفلت و قسوت قلب خواهد شد؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: «حتما گروه هايي از ترك نمازهاي جمعه خودداري خواهند كرد و يا اينكه حتما الله بر دلهايشان مهر خواهد زد و سپس از جمله غافلان خواهند بود.» [روايت مسلم]
اي تارك نماز !! آيا نمي داني تارك نماز به همراه كافران و بدكاران در دوزخ عذاب داده خواهد شد؟ به پاسخ اهل آتش هنگامي كه از آنها سوال شد چرا به جهنم وارد شده اند توجه كن: { چه چيزهايي شما را به دوزخ كشانده و بدان انداخته است؟ O مي گويند: (در دنيا) از زمره نمازگزاران نبوده ايم. } [مدثر : 43 ـ 42]
و همچنين الله سبحانه و تعالي مي فرمايد: { بعد از آنان فرزندان ناخلفي جايگزين شدند كه نماز را هدر دادند و به دنبال شهوات راه افتادند و گمراهي خواهند ديد. } [مريم : 59]
اي تارك نماز !! آيا نمي داني ترك نماز موجب تاريكي و هلاكت و گمراهي در دنيا و آخرت خواهد بود؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد : «هر آنكه بر نماز محافظت كند، نماز در روز قيامت براي او نور و برهان و نجات خواهد بود، و هر آنكه بر آن محافظت ننمايد نماز براي او نور و برهان و باعث نجات نخواهد شد و در روز قيامت به همراه قارون و فرعون و ابي بن خلف خواهد بود.» [احمد آن را با سند خوب (جيد) روايت نموده است و همچنين منذري]
پس ـ اي بي نماز ـ آيا دوست داري به همراه رهبران كفر و سران ظلم و گمراهي محشور شوي؟
اي تارك نماز !! آيا مي داني ترك نماز از بزرگترين مصيبتها و بلاهايي است كه بر سر تو آمده است؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: «كسي كه نماز عصر را از دست بدهد مانند اين است كه خانواده و اموالش را از دست داده باشد» [روايت بخاري]
يعني تمام خانواده و خويشاوندان و مال و ثروتش از دستش برود... اين فقط در مورد نماز عصر است... حال در مورد كسي كه تمام نمازهايش را از دست بدهد چگونه خواهد بود؟!
اي تارك نماز !! آيا مي داني ترك نماز يعني نگراني و اضطراب؟ يعني افسردگي؟ يعني تنگي در زندگي؟ الله جل جلاله مي فرمايد: { و هركه از ياد من روي بگرداند زندگي تنگ خواهد داشت و روز قيامت او را نابينا گرد مي آوريمO خواهد گفت: پروردگارا چرا مرا نابينا جمع آورده اي؟ من كه قبلا بينا بودمO مي گويد: همين است، آيات من به تو رسيد و تو آنها را ناديده گرفتي همانگونه هم تو امروز ناديده گرفته مي شوي } [طه : 126 ـ 124]
پس تاسف و حسرت براي تو اي بي نماز! چگونه زمان مي گذرد و عمر به پايان مي رسد در حالي كه قلب تو از پروردگارت غافل است؟
چگونه از دنيا خواهي رفت در حالي كه از بهترين آنچه در آن است بي بهره مانده اي؟ و بهترين نعمت دنيا عبادت الله و ذكر و شكر و نماز براي اوست...
اي تارك نماز !! چه چيز دينت براي تو با ارزش خواهد بود اگر نماز برايت بي اهميت باشد؟ آيا نمي داني هر كه نماز را بي ارزش بدارد امور ديگر برايش بي ارزشتر خواهد بود؟ حسن رضی الله عنه مي فرمايد: اي فرزند آدم! اگر نمازت براي تو بي ارزش شد پس ديگر چه چيز برايت ارزش خواهد داشت؟!
بسوي پروردگارت برگرد قبل از آنكه مرگ در اين حالت به سراغت بيايد..
بسوي پروردگارت توبه كن قبل از آنكه بگويي { ... پروردگارا مرا به دنيا بازگردانيد O تا اينكه كار شايسته اي بكنم و فرصتهايي را كه از دست داده ام جبران نمايم } و در جواب به تو گفته شود: { نه } [مؤمنون : 100 ـ 99]
بسوي پروردگارت بازگرد قبل از آنكه بگويي: { كاش براي زندگي خود پيشاپيش (خيرات و حسناتي) مي فرستادم } [الفجر : 24]
بسوي پروردگارت برگرد قبل از آنكه بگويي: { پروردگارا !! بيرونمان بياور تا كارهاي شايسته اي انجام دهيم كه جداي از كارهايي باشد كه قبلا مي كرديم } [فاطر : 37]
و بسوي پروردگار توبه كن پيش از آنكه بگويي: { كاش من خاك مي بودم } [النبأ : 40]

 

 

 


ارسال شده بوسيله mazhabetasannon در مورخه : 23/10/1388 - 00:11:0
(نظرات کاربران | ادامه ی مطلب ... )


درسهای ابن قیم (2)

پروردگار متعال بندگانش را براي به دست آوردن شناخت نسبت به خود به دو روش فرا مي خواند:

راه اول: نگاه به مفعولات خداوند. (يعني آنچه خداوند انجام داده است- مخلوقاتش)
راه دوم: تفكر در آيات خداوند در قرآن و تدبر آن.
[مفعولات خداوند آيات مشهود او يند و قرآن آيات خواندني او]

نمونه اول مانند اين گفته الله سبحانه و تعالي است كه: {‏إن في خلق السموات والأرض واختلاف الليل والنهار والفلك التي تجرى في البحر بما ينفع الناس ‏.‏‏.‏‏.‏‏} ‏ 164 / البقرة (همانا در آفرينش آسمانها و زمين و تفاوت شب و روز و آن كشتي كه در دريا مي رود براي آنچه سود مردم – تجارت – در آن است و ...)
و همچنن اين سخن خداوند كه : {‏إن في خلق السموات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات لأولي الألباب‏} 190 / آل عمران‏‏ (همانا در آفرينش آسمانها و زمين و تفاوت شب و روز نشانه هايي براي خردمندان)

نمونه دوم مانند اين گفته خداوند متعال كه مي فرمايد: {‏أفلا يتدبرون القرآن} ‏‏‏ 82 / النساء (أيا قرآن را تدبير نمي كنند؟) و {‏أفلم يدبروا القول} 68/المؤمنون (آيا سخن – خداوند- را تدبير نمي كنند؟) و اين سخن خداوند كه: ‏{كتاب أنزلناه مباركا ليدبروا آياته} 29 / ص‏‏ (اين قرآن كتابيست مبارك كه آن را بسوي تو فروآورديم تا در آيات آن تدبر كنند و تا خردمندان پند گيرند)

اما مفعولات [يعني آنچه خداوند انجام داده است يعني مخلوقاتش] دليلي است بر افعال خداوند [يعني مخلوق دليل است بر خلقت] و افعال خداوند دال است بر صفات او زيرا:
مفعول دليلي است بر فاعلي كه آن را انجام داده است و اين مستلزم آن است كه فاعل داراي وجود و قدرت و مشيئت و علم باشد چون محال است فعل اختياري از معدوم صادر شود و يا از موجودي كه قدرت و اراده و حيات و علم و اراده نداشته باشد...

خداوند متعال مي گويد: {‏سنريهم آياتنا في الآفاق وفي أنفسهم حتى يتبين لهم أنه الحق} 53/فصلت (نشانه هاي خود را در آفاق و در درونشان به آنان نشان خواهيم داد تا آنكه بر آنان آشكار شود كه اين سخن حق است)
خداوند در اين آيه خبر مي دهد كه ناگزير بايد چنان از آيات مشهودش به بندگانش نشان دهد تا برايشان واضح شود كه آيات خواندنيش حق است. و سپس [در آخر آيه] شهادت خود را براي اثبات صحت اخبار خود كافي مي داند...

كه او خود دليل خودش است چنانكه برخي عرفا گفته اند: چگونه براي او دليل بخواهم كه او او دليل همه چيز است... و براي پيامبران به قوم خود گفتند: {‏أفي الله شك} 10/ابراهيم. و او شناخه تر از هر شناخته اي ايست و آشكار تر از هر آشكار

الفوائد_الإمام شمس الدين أبي عبد الله بن قيم الجوزية

 

 


ارسال شده بوسيله mazhabetasannon در مورخه : 23/10/1388 - 00:09:0
(نظرات کاربران | ادامه ی مطلب ... )


درسهای ابن قیم (1)

و [ايمان] آن حقيقتي است كه از معرفت آنچه رسول الله _صلي الله عليه و سلم _ آورده است (قرآن و سنت) و تصديق آن و اقرار زباني به آن و پايبندي به آن از روي محبت و خضوع و عمل به آن در باطن و ظاهر و پياده كردن آن [در زندگي] و دعوت به سوي آن بر حسب توانايي و كمال ايمان در آن است كه انسان در راه الله دوست بدارد و در راه الله دشمن بدارد و در راه الله عطا كند و در راه الله منع كند و اينكه تنها الله اله و معبود او باشد... و راه رسيدن به اين كمال در خالص كردن متابعت از رسول الله صلي الله عليه و سلم در ظاهر و باطن و بستن چشم قلب است از التفات به غير از الله و رسولش _صلي الله عليه و سلم_ ...

هر كه با مشغول شدن به الله از نفس خود روي گرداند خداوند او را از سنگيني بار نفس آزاد خواهد كرد و هركس به قيمت دوري از مردم مشغول خداوند گردد خداوند او را از مردم بي نياز خواهد كرد و هركس با مشغول شدن با نفس از خداوند غافل گردد خداوند او را به نفسش واگزار مي كند و هر كه به قيمت مشغول شدن از خداوند مشغول مردم گردد خداوند نيز او را با مردم رها خواهد كرد.

همانا تنها كساني كه براي غير الله، آنچه را دوست دارند و به آن خو گرفته اند ترك مي كنند، از ترك كردن آن دچار سختي و مشقت مي شوند، اما آنكه چيزي را صادقانه و مخلصانه در قلب خود فقط براي الله ترك گويد، در آن هيچ مشقتي را متحمل نخواهد شد مگر در آغاز امر تا خداوند او را آزمايش كند كه آيا در تركش صادق است يا كاذب و اگر بر اين مشقت [زودگذر] صبر كرد لذت آن را به دست خواهد آورد.

ابن سيرين مي گويد: شنيدم شريح به خداوند سوگند مي خورد كه: "هيچ كس نيست كه چيزي را براي خداوند ترك گويد و بعد احساس كمبود آن كند" و همچنين [اين سخن بزرگان] حق است: "هر آنكه چيزي را براي خداوند ترك گويد خداوند در عوضش بهتر از آن به او عطا خواهد كرد" و اين عوض به انواع مختلف است و بهترين چيزي كه ممكن است انسان در عوض آن بگيرد انس با الله و محبت الهي و اطمينان و نيرو و نشاط و شادي قلب و رضايتش از الله سبحانه و تعالي است...

احمق ترين انسان آن است كه در آخر سفر راه را گم كند
در حالي كه تا منزلگاه راهي نبود...

 

 


ارسال شده بوسيله mazhabetasannon در مورخه : 23/10/1388 - 00:08:1
(نظرات کاربران | ادامه ی مطلب ... )


از عجيبترين چيزها !

از عجيبترين چيزها !
اينكه خدا را بشناسي ولي او را دوست نداشته باشي

و ندايش را بشنوي سپس اجابت را به تاخير بياندازي

و سود معامله با او را بداني ولي با ديگري ستد نمايي

و مقدار خشمش را بداني و نافرمانيش كني

و درد و وحشت گناه را چشيده باشي و قرب او را با فرمانبرداريش نخواهي

و تنگي قلب هنگام مشغوليت در صحبت با غير را احساس كرده باشي و مشتاق به شرح صدر با ياد و مناجات او نباشي

و عذاب دلدادگي به غيرش را چشيده باشي ولي با روي آوردن و توبه به درگاهش از آن نگريزي.

و عجيبتر از اينها همه: اينكه مي داني محتاجترين كس به اويي و از او رويگرداني و به سوي آنچه كه تورا از او دور سازد مشتاقي.

الفوائد_الإمام شمس الدين أبي عبد الله بن قيم الجوزية


ارسال شده بوسيله mazhabetasannon در مورخه : 23/10/1388 - 00:07:1
(نظرات کاربران | ادامه ی مطلب ... )


اميرالمؤمنين عمر بن الخطاب (رضي الله عنه)

امير المؤمنين عمر بن الخطاب (رضي الله عنه)

او عمر بن الخطاب بن نفيل بن عبدالعزي بن رياح بن عبدالله بن قرط بن رزاح بن عدي بن كعب بن لؤي بن غالب قرشي عدوي است كه نسب او در كعب بن لؤي به رسول الله (صلي الله عليه و سلم) مي رسد. 13 سال پس از عام الفيل متولد گرديد؛ كنيه اش ابوحفص مي باشد و از آنجا كه بوسيله او اسلام در مكه آشكار و علني شد و ميان كفر و ايمان جدايي افتاد به فاروق ملقب گرديد.

عمربن الخطاب قبل از اسلام

در كودكي به سختي و خشونت زندگي عادت كرد. او در كودكي براي پدر و دائي هايش چوپاني مي كرد. در جواني به تجارت روي آورد و توانست در اين راه موفق شود و داراي ثروت شود. در سفرهاي تجاري اش به يمن و شام توانست معارف متعددي كسب كند. از آنجايي كه از نظر خانوادگي داراي مكانت بالايي بود و همچنين داراي شخصيتي قوي و شجاعت بسياري بود توانست در ميان قريش جايگاه و مكانت بالايي كسب كند تا جايي كه ابن سعد مي گويد:
«عمر بن الخطاب قبل از اسلام ميان عرب در اختلافاتشان داوري مي كرد»
او داراي شخصيتي حكيم، شكيبا، شريف و داراي بلاغت و رسائي حجت بود و به همين سبب قريش او را به عنوان سفير خود منصوب كرده بودند.

ظهور اسلام

طبيعت مخلص و باوفاي عمر بن الخطاب باعث شده بود او در حد توان خود از قريش و مكه دفاع كند و در مقابل هر آنچه آن را باعث ضربه خوردن به قريش مي دانست بايستد. براي همين در آغاز دعوت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) از آنجايي كه هنوز با اين دعوت آشنايي نداشت و آن را باعث بي رونقي مكه و از بين رفتن مكانت و ارزش قريش مي دانست به شدت در برابر آن مقاومت كرد تا جايي كه او از شديدترين افراد قريش در برابر كساني بود كه ايمان آورده بودند.
عمربن الخطاب در جاهليت زندگي كرده و كاملا با حقيقت آن آشنا بوده و به تمام آداب و سنن و ارزشهاي آن آشنايي داشت و براي همين وقتي به اسلام وارد شد زيبايي آن را كاملا درك كرد و به تفاوت عظيم بين آن و عقيده گذشته خود پي برد ...

اسلام آوردن عمربن الخطاب (رضي الله عنه)

اولين شعاع نور ايمان هنگامي بر قلب عمر بن الخطاب تابيد كه مشاهده كرد زنان مسلمان به علت اذيت و مشقت هايي كه از دست او متحمل شده اند سرزمين خود را ترك كرده و به حبشه مهاجرت مي كنند. ديدن اين صحنه قلب عمر بن الخطاب را به رحم آورد.
ام عبدالله بنت حنـتمه ـ رضي الله عنها ـ ‌مي گويد: هنگامي كه براي مهاجرت به حبشه آماده مي شديم، عمربن الخطاب ما را ديد و به نزد من آمده گفت: داريد مي رويد اي ام عبدالله؟ گفتم: آري به الله سوگند در زمين خدا خارج خواهيم شد، شما ما را اذيت كرديد و قهر و خشم خود را بر ما فرو آورديد، مي رويم تا اينكه خداوند فرجي حاصل كند. عمر گفت: خدا به همراهتان. اينجا رقت قلبي از او ديدم كه قبلا نديده بودم. وقتي عامر بن ربيعه آمد داستان را براي او بازگو كردم. او گفت آيا به اسلام آوردن او اميدوار شده اي؟ گفتم: آري، گفت: او اسلام نخواهد آورد تا اينكه خر خطاب اسلام بياورد! شايد ايمان آوردن عمر تا اين اندازه براي ربيعه عجيب و غير ممكن بود
اين قضيه در قلب عمر تاثير گذاشت تا اينكه بالاخره پس از حادثه اي اسلام آورد:
قريش تصميم به قتل رسول الله گرفت و از ميان آنها عمر بن الخطاب حاضر به اين كار شد اما خداوند چيز ديگري براي او اراده كرده بود.
به قول مولوي:

شمشير به كف عمــّـر، در قصد رسول آيد
در دام خدا افتـد، وز بخـت، نظـر يابد

عمر با شمشير لخت در گرماي شديد به سوي منزل ارقم به راه افتاد. در راه به نعيم بن عبدالله النحام برخورد. نعيم به او گفت: به كجا مي روي اي عمر؟ او قصدش را به نعيم گفت. نعيم او را از اين قصد بازمي دارد. اما عمر دست بردار نبود اينجا بود كه نعيم براي آنكه او را از اين كار بازدارد به او گفت: خواهر و داماد خودت مسلمان شده اند و تو را در گمراهي ات ترك كرده اند.
با شنيدن اين خبر، عمربن الخطاب به خانه خواهرش مي رود تا او و دامادش را تنبيه كند. در اين هنگام آنها در حال قرائت سوره «طه» بودند. وقتي عمر وارد شد خواهرش شر را در چهره او ديد. عمر گفت: اين صداي چه بود؟ آنها گفتند داشتيم صحبت مي كرديم. عمر گفت: يا اينگه گمراه شده ايد؟ دامادش به او گفت: اگر حق در غير دين تو باشد چه اي عمر؟ عمر با او درگير شد و او را بر زمين انداخت و بر سينه اش نشست. خواهرش به كمك شوهرش شتافت و خواست عمر را از او دور كند كه عمر ضربه اي بر صورتش زد كه خون از صورت خواهرش جاري شد.
خواهرش كه خشمگين شده بود به عمر گفت: اي دشمن خدا آيا براي اينكه خداوند را به يگانگي مي پرستم مرا مي زني؟ هر كاري مي خواهي بكن، اشهد أن لا إله إلا الله و اشهد أن محمدا رسول الله ما علي رغم مخالفت تو مسلمان شده ايم.
عمر با شنيدن اين سخنان پشيمان شد و از روي سينه دامادش برخواست و گفت: اين صحيفه را كه داشتيد مي خوانديد بدهيد به من تا بخوانم. اما خواهرش امتناع كرد و گفت تو نجس هستي و بايد غسل كني. عمر اين كار را كرد و خواهرش آيات سوره طه را به او داد. قرائت سوره طه تاثير عظيمي بر روي او بر جاي گذاشت تا اينكه به خواهرش گفت: شايسته است هركه اين سخنان را گفته به تنهايي پرستيده شود، مرا به سوي محمد راهنمايي كنيد.
پس از آن عمربن الخطاب به نزد رسول الله (صلي الله عليه و سلم) در خانه ارقم بن ابي الارقم رفته و در آنجا اسلام آورد. اسلام او در ماه ذي الحجه سال ششم نبوت (6 سال پس از نبوت رسول الله) بود. وي در آن هنگام 27 سال داشت. او سه روز بعد از حمزه بن عبدالمطلب اسلام آورد.
با اسلام عمر وضعيت مسلمانان تغيير يافت...

تاثير اسلام عمربن الخطاب (رضي الله عنه)

با اسلام حمزه بن عبدالمطلب (رضي الله عنه) و عمربن الخطاب (رضي الله عنه) موقعيت مسلمانان بهبود يافت و مشركين نـتوانستند مانند گذشته به رسول الله (صلي الله عليه و سلم) آزار برسانند.
عبدالله بن مسعود (رضي الله عنه) مي گويد: از هنگامي كه عمر (رضي الله عنه) اسلام آورد ما عزت يافتيم. تا قبل از آن نمي توانستيم در كنار كعبه طواف كنيم و نماز بگزاريم اما پس از اسلام او اين امكان را يافتيم.
صهيب بن سنان (رضي الله عنه) مي گويد: هنگامي كه عمر اسلام آورد، اسلام آشكار شد و بطور علني دعوت به آن آغاز گرديد و ما توانستيم به دور كعبه حلقه زده و جلسه بگيريم...

فردوسي در شاهنامه مي سرايد:

عـمـر كـرد اسـلام را آشــكـــار
بيـاراسـت گيـتي چــو بـاغ بهــار

تعداد مسلمانان در آن هنگام در حدود 40 مرد و 11 زن بود.


ارسال شده بوسيله mazhabetasannon در مورخه : 23/10/1388 - 00:06:1
(نظرات کاربران | ادامه ی مطلب ... )


100 وسيله برای نصرت و ياری رسول الله صلي الله عليه و سلم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على أشرف الأنبياء والمرسلين، نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين، وبعد:
نخستین رکن از ارکان بزرگ اسلام، همانا گفتن لا اله الا الله و محمد رسول الله می‌باشد و قسمت دوم این شهادت یعنی: محمد رسول الله در خلال اموری که ذکر می‌شود. تحقق پیدا می‌کند:
اولاً: تصدیق نمودن هر آنچه پیامبر ص فرموده و یا به هر نحوی تایید کرده است، و نخستین آنها این است که او فرستاده خدا است و او را برای هدایت همه انسان‌ها و اجنه فرستاده تا وحی خداوند را بوسیله قرآن و سنت که در بر گیرنده دین اسلام می‌باشند، تبلیغ کند، دینی که خداوند، بجز آن را نمی‌پذیرد.
ثانیاً: اطلاعات و فرمانبرداری از پیامبر ص و گردن نهادن در برابر هر حکمی که صادر می‌کند و کاملاً تسلیم او شدن و پیروی نمودن از سنت او و ترک کردن هر آنچه که با آن در تضاد می‌باشد.
ثالثاً: محبت ورزیدن به پیامبر ص بگونه‌ای که محبت او بالای محبت پدر و مادر، فرزند و حتی بیش از محبت نفس خویش قرار گیرد. آنگونه که باعث تعظیم، توقیر، نصرت و یاری او و دفاع از او گردد.
پس هر مسلمانی برای اینکه ایمانش صحیح باشد و شرط دوم توحید را تحقق بخشیده باشد، باید برای تحقق بخشیدن این امر مهم یعنی محبت و مهرورزیدن به پیامبر ص بکوشد. و نیز برای اینکه شهادتش پذیرفته شود که می‌گوید محمد رسول خدا است چون منافقین می‌گفتند: (إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ) [ سورة المنافقون من الآية :1 ]
یعنی: «ما گواهی می‌دهیم که تو حتماً فرستادة خدا هستی ـ خداوند می‌داند که تو فرستاده خدا هستی ـ ولی خدا گواهی می‌دهد که منافقان در گفته خود دروغگو هستند».
پس می‌بینیم که شهادت آنان هیچ نفعی برایشان در بر نداشت، چون معنای شهادت را در خود تحقق نبخشیده‌اند.
در اینجا برخی از اموری را که می‌توان بوسیله آنها به حقیقت محبت عمل نمود، می‌آوریم تا بتوان بدینوسیله در قبال این حق که برای پیامبر ص گذاشته شده است عمل نمود، و در برابر هجوم و حملات گمراه‌کننده‌ای که بر علیه پیامبر ص پیش گرفته شده است جلوگیری کرد، و در برابر آن جان و مال و پدر و مادر و هر آنچه که داریم فدا کنیم؛ بلکه هر کس هر آنچه در توان دارد و به قدر امکان و توانایی خویش به این امر مهم جامه عمل بپوشد:
1- تفکر نمودن در دلایل نبوت پیامبر ص دلایلی که بطور قطع نبوت او را ثابت می‌کنند که اصل آن هم قرآن می‌باشد.
2- یادگیری دلایلی که دلالت می‌کند بر وجوب اتباع و فرمانبرداری از پیامبر ص و اقتداء به او از جمله: دلایل قرآنی، سنت و اجماع.
3- آشنایی و آگاهی یافتن بر حفظ خداوند در قلب‌ها بوسیله سنت پیامبر ص، و این امر هم در خلال زحمات بزرگی که اهل علم در طول تاریخ متحمل گشته‌اند شناخته می‌شود که آنان صحیح و غلط را از هم جدا کرده‌‌اند و به بهترین شیوه آن را جمع‌آوری نموده‌اند که امت پیامبر ص در میان تمام امت‌های پیشین به این ویژگی برتری یافته است.
4- اظهار محبت نمودن به او در دل‌ها و آن هم با یادآوری صفات پسندیده و زیبای او و خواندن شمایل و سجایای برگزیده او، و او تنها کسی است که تمام کمالات بشری را دارا می‌باشد.
5- یادآوری فضیلت و احسان او در حق تک تک ما، زیرا او بود که دین خدا را بسوی ما آورد و آن را تکمیل و تبلیغ نمود.
6- به دنبال هر کار خیری، خواه دنیوی باشد و یا اخروی، بعد از فضل و سنت پروردگار، او است که ما را موفق گردانیده و بوسیله او است که متنعم گشته‌ایم، زیرا او راهنمای ما بوده، پس خداوند او را جزای خیر دهد آنگونه که شایسته پیامبری او است.
7- یادآوری اینکه او مهربانترین، مهرورزترین و حریص‌ترین کسی است بر امتش آنگونه که خداوند می‌فرماید: (النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ). [الأحزاب من الآية :6 ]
یعنی: «پیغمبر از خود مومنان نسبت به آنان اولویت بیشتری دارد».
8- آشنایی و آگاهی بر آیات و احادیثی که مشعر بر فضل و عظمت و بزرگواری او نزد خداوند است، و نیز دال بر محبت ورزیدن خداوند و احترام و اکرام پروردگار برای پیامبر ص می‌باشد.
9- ملتزم بودن به دستور خداوند که ما را امر می‌کند که به پیامبر ص محبت بورزیم، بلکه محبت پیامبر ص را بر نفس خویش مقدم بداریم. زیرا پیامبر ص می‌فرماید: «لن يؤمن أحدكم حتى أكون أحب إليه من نفسه وولده ووالده والناس أجمعين».
یعنی: «ایمان هیچ کدام از شماها تکمیل نمی‌گردد مگر اینکه من را از نفس خویش، فرزندان، پدر و مادر و از همه مردم بیشتر دوست بدارد».
10- ملتزم بودن به فرمان خداوند که ما را دستور می‌دهد که با پیامبر ص و سنت‌هایش مودبانه رفتار نماییم، خداوند می‌فرماید: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ). [الحجرات الآية : 2].
یعنی: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صدای خود را از صدای پیغمبر بلندتر مکنید، و همچنان که با یکدیگر سخن می‌گویید، با او به آواز بلند سخن مگویید تا نادانسته اعمالتان بی اجر و ضایع نشود».
و باز می‌فرماید: (إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ). [الحجرات الآية : 3 ]
یعنی: «آنان که صدای خود را نزد پیامبر خدا پایین نموده و آهسته بر می‌آورند. کسانی‌اند که خداوند دلهایشان را برای پرهیزگاری پاکیزه و ناب داشته است. ایشان آموزش سترگ و پاداش بزرگی دارند.»
همچنین می‌فرماید: (لَا تَجْعَلُوا دُعَاء الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاء بَعْضِكُم بَعْضًا). [النور من الآية : 63 ].
یعنی: «(ای مومنان) دعوت پیغمبر را در میان خویش (برای اجتماع و شرکت در کارهای مهم) همسان دعوت برخی از خود بشمار نیاورید. (چرا که فرمانش فرمان خدا و دعوتش دعوت پروردگار است.»
فرمانبرداری و مطیع بودن برای فرمان خداوند که دستور می‌دهد باید از پیامبر ص دفاع نمود و او را در برابر هر گونه اذیت و آزاری یاری و حمایت نمود و از انتساب هر گونه نقصی به او امتناع و جلوگیری نمود؛ آنگونه که می‌فرماید: (لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا). [الفتح الآية : 9 ]
یعنی: «(ما محمد را به سوی شما مردمان فرستاده‌ایم) تا به خدا و پیغمبرش ایمان بیاورید، و خدا را (با یاری دادن دینش) یاری کنید و او را بزرگ دارید و سحرگاهان و شامگاهان به تسبیح و تقدیسش بپردازید».
11- همیشه و مدام نیت صادقانه داشتن و همواره برای یاری دادن پیامبر ص و دور نمودن هر گونه گزندی از او آماده باشیم.
12- دادن بهترین پاداش در آخرت برای کسانی که محبت پیامبر را به بهترین وجه در عملکرد خویش نشان داده‌اند، بگونه‌ای که در بهشت رفیق پیامبر ص خواهد بود، بدلیل فرمایش خود حضرت در جواب کسی که گفت: من خدا و رسولش را دوست می‌دارم و او فرمود: «أنت مع من أحببت» یعنی: شما با کسی خواهی بود که دوستش داشته‌اید.
13- درود و صلوات فرستادن بر پیامبر ص خصوصاً وقتی که از وی نام برده شود، و بعد از اذان، و در روز جمعه و در هر وقتی که مجال داشته باشید، زیرا پاداش بزرگی خواهد داشت، و نیز پیامبر ص بر ما حق بزرگی دارد.
14- خواندن و مرور کردن سیره و زندگی‌نامه پیامبر ص و از احکام و دستوراتیکه در هر حادثه و واقعه‌ای که صادر فرموده بهترین استفاده را ببریم، و سعی کنیم آن را با زندگی خویش ربط داده و از آن الگو بگیریم.
15- یادگیری سنت پیامبر ص با خواندن احادیث صحیحی که اهل حدیث آن را تایید و صحیح دانسته‌اند، و تلاش و سعی‌نمودن در پی فهم صحیح این احادیث و حفظ تعالیم و دستورات آن و یاد گرفتن اخلاق پسندیده و بلندمرتبه از آن و عبادت کامل برای پروردگار و فرمانبرداری بدون چون و چرا از پروردگار.
16- تبعیت و پیروی نمودن از تمامی سنت‌های پیامبر ص به ترتیب اولویت.
17- در اقتداء نمودن به پیامبر ص در مستحبات پافشاری نماییم، اگر برای یک بار هم شده در زندگی خود آن را انجام دهیم.
18- از هر گونه استهزاء به سنت‌های پیامبر ص دوری جوییم.
19- خوشحال شدن به شایع گشتن سنت‌های پیامبر ص در میان مردم.
20- ناراحت شدن و محزون گشتن با نادیده گرفتن سنت‌های پیامبر ص در میان برخی از مردم.
21- کینه‌ورزی با هر منتقدی که بخواهد پیامبر ص و یا سنت‌هایش را نقد کند.
22- دوست داشتن اهل بیت پیامبر ص اعم از همسران او و اولاد و فرزندانش و تقرب جستن به خداوند بوسیله محبت ورزیدن به آنها، زیرا که با پیامبر ص قرابت فامیلی دارند، و نیز بخاطر اسلام آوردنشان، و برای افراد گناهکار آنان درخواست هدایت را از خداوند طلب کنیم چون که هدایت آنان از هدایت دیگران برای پیامبر ص خوشایندتر بوده است، همانگونه که عمر بن خطاب به عباس عموی پیامبر ص می‌گوید: مهلاً يا عباس لإسلامك يوم أسلمت كان أحب لي من إسلام الخطاب، ومالي إلا أني قد عرفت أن إسلامك كان أحب إلى رسول الله ص من إسلام الخطاب ای عباس چه قدر خوشایند بود روزی که مسلمان شدی، حتی از ایمان آوردن پدرم خطاب برایم خوشایندتر بود، و این بدان علت بود که می‌دانستم پیامبر ص با مسلمان شدن شما خیلی خوشحالتر خواهد شد تا با ایمان آوردن خطاب.
23- عمل به وصیت پیامبر ص در مورد اهل بیتش که فرموده: « أذكركم الله في أهل بيتي». در مورد اهل بيتم شما را سفارش می‌كنم.
24- دوست داشتن اصحاب پیامبر ص و احترام گذاشتن به آنها و معتقد بودن به اینکه آنان بر تمام کسانی که بعد از آنها آمده‌اند برتری و فضل دارند چه از لحاظ علم و عمل، و چه از لحاظ مکانت جایگاه و مکانت نزد خداوند.
25- دوست داشتن علماء و احترام گذاشتن به آنها چون آنان ادامه دهندگان میراث پیامبرانند، زیرا که علما وارثان انبیاء هستند، پس شایسته است که آنها را دوست داشت و این حق پیامبر ص بر امتش می‌باشد.
در مستوای خانواده و جامعه
26- تربیت فرزندان بر محبت ورزیدن به پیامبر ص.
27- تربیت فرزندان براساس اقتداء نمودن به پیامبر ص در همه احوال زندگی.
28- داشتن کتاب درباره زندگی پیامبر ص.
29- داشتن نوارهای حاوی زندگینامه پیامبر ص.
30- پخش و ایجاد فیلم‌های کارتونی که دارای منهج تربیتی پیامبر ص باشد.
31- اختصاص دادن یک درس و یا بیشتر در هفته به سیره پیامبر ص که همه افراد خانواده از آن بهره ببرند.
32- اقتدا نمودن مرد به پیامبر ص در رفتارش با همسر و خانواده.
33- تشویق نمودن فرزندان به حفظ اذکار نبوی و تطبیق آن در زندگی.
34- تشویق کردن فرزندان به اختصاص دادن مقداری از مخارج روزانه برای تطبیق عملی برخی از احادیث نبوی مانند کفالت یتیم، اطعام مساکین و کمک نمودن نیازمندان.
35- عادت دادن فرزندان برای بکارگیری ضرب‌المثل‌های حدیثی مانند: المؤمن کیس فطن، لا یلدغ المومن من جحر مرتین، یسروا و لا تعسروا.
36- برگزاری مسابقات خانوادگی درباره زندگی و سیرة پیامبر ص.
37- تعریف خانواده مسلمان بوسیله زندگی پیامبر ص براساس تطبیق مشروع و درست که روزی در خانه پیامبر ص ... .
در مستوای آموزش و پرورش و كارمندان آن
38- کاشتن محبت پیامبر ص در دل و نفوس دانش‌آموزان و دانشجویان در خلال ابراز حق پیامبر ص بر امتش.
39- برگذاری سمینارها و کنفرانس‌ها در زمینه زندگی پیامبر ص.
40- تشویق و وادار کردن مسئولان تدوین کتاب‌های درسی برای گنجاندن درسی بنام سیره پیامبر ص در رشته‌های علوم انسانی.
41- تلاش و کوشش برای ایجاد شاخه‌ای در دانشگاه‌های غربی برای تحقیق و کنکاش درباره زندگی و سیره پیامبر ص.
42- تشویق کردن تحقیق‌های علمی دربارة سیرة پیامبر ص و وادار کردن محققین برای نوشتن کتاب‌های سنت در زمینه‌هایی همچون مغازی و شمائل.
43- بر پا كردن نمايشگاها و برنامه‌های مدرسه‌ای و دانشگاهی‌ای که معرّف شخصیت پیامبر ص با رعایت کردن نقشه جغرافیایی گسترش اسلام باشد.
44- اختصاص مکان خاصی از کتابخانه به کتاب‌های سیره و اهتمام ورزیدن به آن به خاطر محبت ورزیدن به پیامبر ص.
45- کوشش برای ایجاد و نوشتن موسوعه‌های دانشگاهی درباره سیره نبوی که بتوان بعنوان مرجع از آن استفاده نمود، و ترجمه آن به زبان‌های زنده دنیا.
46- برگزاری مسابقات سالانه برای دانشجویان در موضوعات مهم سیره نبوی و اختصاص جوایز گران‌بها برای آن.
47- برگذاری اردوهای جوانان که در بر گیرنده مضامین و برنامه‌هایی باشد که باعث ایجاد محبت پیامبر ص در دلها و تعلق خاطر به سنت پیامبر ص بشود.
48- برگذاری دوره‌های آموزشی تخصصی برای پرورده رهبرانی که به پیامبر ص اقتدا نمایند.
در حد و مستوای ائمه، دعات و طالبان علم.
49- بیان خصایص دعوت و رسالت پیامبر ص و اینکه او براساس دین حنیفی مبعوث گشته و اینکه اصل در دعوت او پافشاری بر هدایت همه مردم تا فقط پروردگار را پرستش نمایند.
50- کوشش و تلاش برای دعوت مردم و هدایت همه قبایل، اقوام و ملل مختلف به این دین.
51- بیان صفات و ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری چه قبل از رسالت و چه بعد از رسالت.
52- بیان فضایل پیامبر ص و اختصاص یافتن امتش به اسلوبی مناسب و خوب.
53- بیان موقف‌های پیامبر ص نسبت به خانواده و همسایه‌ها و اصحابش.
54- بیان چگونگی تعامل پیامبر ص با دشمنانش اعم از اهل کتاب، مشرکین و منافقین.
55- بیان منهج و روش‌هایش در زندگی روزمره خویش.
56- اختصاص دادن خطبه دوم برای یادآوری بعضی از وقایع سیره و زندگی پیامبر ص و نیز بعضی اوقات باید خطبه را بطور کامل به این موضوع اختصاص داد.
57- مکث کردن بر آیاتی که درباره پیامبر ص بحث می‌کند خصوصاً موقعی که در نماز خوانده می‌شوند و برای مدت چند دقیقه بر آنها توجه و تفکر نمودن.
58- برگذاری کلاس‌های حفظ احادیث نبوی همراه کلاسهای حفظ قرآن در مساجد.
59- تصحیح نظریات و مفاهیم اشتباه عامه مردم در ارتباط با سنت پیامبر ص و دعوت به تمسک به احادیث صحیح با اسلوبی صحیح و درست.
60- یادآوری فتاوای علما درباره آنانیکه تنقیص شخصیت پیامبر ص را می‌کنند و اعلام اینکه واجب است با آنان قطع رابطه نموده و باید بغض آنان را به دل گرفت.
61- تلاش و کوشش برای برگرداندن مردم بسوی دینشان و آن هم با بکار گرفتن روش‌های دعوی پیامبر ص میسر می‌شود.
62- هشدار دادن به مردم و آگاه کردن آنان از طریق وسایل ارتباط جمعی مانند تلویزیون، رادیو و روزنامه و مجلات به اینکه در شخصیت پیامبر ص غلو ننمایید و توضیح آیاتی که غلو و زیاده‌روی را نهی می‌کنند« مانند حديث: (لا تغلوا فی دینکم) و ذکر احادیثی که در این باره آمده‌اند مانند: «لا تطرونی کما أطرت النصاری ابن مریم» و توضیح اینکه محبت صادقانه عبارت است از تبعیت از پیامبر ص.
63- وادار کردن مردم بر مطالعه کردن سیره پیامبر ص از مصادر و منابع دسته اول و توضیح و تبیین آن.
64- برداشتن و نابود کردن شبهات و اباطیلی که درباره پیامبر ص و سیره او گفته می‌شود.
در حد و مستوای روشنفکران وخبرنگاران و روزنامه نگاران.
65- ابراز شخصیت پیامبر ص و ویژگی‌های امتش بوسیله انتشار و یا ذکر آن در مناسبت‌های اعلامی و فرهنگی.
66- انتشار ندادن هر گونه موضوعی که باعث تنقیص شخصیت پیامبر ص بشود.
67- مقابله و رد وسایل اعلامی غربی و یهودی که بر ضد دین و پیامبر اسلام ص گفته می‌شود.
68- برگزاری کنفرانس‌های اعلامی و روزنامه‌ای با افراد منصف غیر مسلمان درباره شخصیت پیامبر ص و رسالت او.
69- انتشار آنچه افراد منصف غیر مسلمان درباره پیامبر ص نوشته‌اند.
70- برگزاری اردوها و مناسبت‌های فرهنگی برای ابراز منهج و سیره پیامبر ص و بیان اینکه منهج پیامبر ص برای هر زمان و مکانی سازگاری دارد.
71- آماده کردن مسابقات اعلامی در زمینه سیره پیامبر ص و اختصاص دادن جوایز گرانبها برای آن.
72- نوشتن مقالات و داستان و جزوات درباره پیامبر ص
73- پیشنهاد دادن به مسئولین روزنامه‌ها و مجلات تا اینکه جایگاه ویژه‌ای در روزنامه و یا مجله خویش را به آیات و احادیثی اختصاص دهد که درباره شخصیت پیامبر ص بحث می‌کنند و بیان اینکه محبت پیامبر ص واجب است و باید آن را بر همه چیز مقدم شمرد حتی بر نفس خویش.
74- پیشنهاد دادن به مدیران کانال‌های ماهواره‌ای تا برنامه خاصی را به سیره پیامبر ص اختصاص دهند و در آن بیان شود که چگونه با همسران، فرزندان، اصحاب و حتی دشمنانش رفتار می‌کرد و نیز درباره صفات و ویژگی‌های رفتاری او بحث شود.
75- تشویق موسسه‌های تبلیغاتی برای ایجاد نوارهای تبلیغی از زندگی پیامبر ص به شیوه کاملاً حرفه‌ای و مناسب.
76- تشویق و وادار کردن شبکه‌های تلویزیونی برای ایجاد و پخش فیلم‌های کارتونی برای کودک و نوجوان که حاوی زندگی و سیره پیامبر ص و برخی از داستان‌های زندگی پیامبر ص می‌باشد.
در حد و مستوای موسسه‌های خیریه و تبلیغاتی.
77- ایجاد انجمن‌ها و گروه‌هایی برای حمل پرچم یاری و نصرت پیامبر ص.
78- اختصاص غرفه‌هایی در نمایشگاه‌ها و همایش‌های کشوری و یا بین‌المللی کتاب برای عرضه نوارهای ویدئویی و نوارهای کاست مربوط به شخصیت پیامبر ص.
79- اختصاص مکان‌هایی دائمی برای توزیع نوارهای گوناگون مربوط به پیامبر ص.
80- اختصاص جایزه گرانبها و قابل توجه به کسانی که بیشترین خدمت را در زمینه سنت و سیره نبوی انجام داده باشند، و مراسم بزرگداشت از شخصیت‌های بزرگ مرتبه در این زمینه‌ها.
81- ایجاد انتشاراتی کتاب‌های سیره به زبان‌های زنده دنیا و انتشار آن در تمام کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌های عمومی و دانشگاه‌ها.
82- انتشار مجله و یا گاهنامه‌ای که مربوط به سیره نبوی و تعالیم دین باشد و تمام صفات و ویژگی‌های امت اسلامی را بیان کند.
83- اختصاص صندوق‌هایی برای کمک در راه نصرت و یاری رسول الله ص از طریق تالیف و ترجمه و ایجاد کانال‌های ماهواره‌ای و ... .
84- ایجاد کانون‌ها و انجمن‌هایی که برای ابراز محاسن این دین و دیدگاه اسلام درباره انبیاء و محبت و احترامی که در دین اسلام نسبت به آنان وجود دارد فعالیت نمایند.
85- ایجاد مواقع و مکان‌هایی که به سیره پیامبر ص اهتمام بورزد.
86- مشارکت نمودن در گفتگوهای مسالمت‌آمیز با غیر مسلمانان و دعوت از آنان برای تحقیق و تفحص درباره شخصیت پیامبر ص و دین اسلام.
87- نامه‌های الکترونی را که به پایگاههای اینترنتی مخصوص فرستاده می‌شوند، بوسیله احادیث و مواعظ نبوی مزین نمائیم.
88- آماده کردن نشریه‌های الکترونی هر چند مدت درباره شخصیت پیامبر ص و دعوت او، خصوصاً در مناسبات و رویدادهای پیش آمده.
89- اعلان در سایت‌های مشهور و تحریک‌آمیزی از کتاب‌ها و یا کنفرانس‌ها درباره شخصیت پیامبر ص.
در مستوای ثروتمندان و دولت‌های اسلامی
90- کمک و پشتیبانی کردن تمام فعالیت‌های دعوی که مربوط به سیره نبوی می‌باشد.
91- چاپ پوسترهایی که در برگیرنده احادیث و مواعظ پیامبر ص می‌باشند.
92- مشارکت در راه‌اندازی شبکه‌های ماهواره‌ای و رادیو و مجلاتی که از اسلام و پیامبر ص بحث می‌کنند مخصوصاً با لغات زنده دنیا و بالاخص زبان انگلیسی.
93- اجاره کردن دقایقی از شبکه‌های بیگانه و غیر اسلامی برای تبلیغات اصول و مفاهیم ارزشمند اسلام و پیامبر ص.
94- ایجاد مراکز متخصص برای بحث و بررسی جنبه‌های مختلف سیره نبوی و ترجمه آن به زبان‌های زنده دنیا.
95- ایجاد موزه‌ها و کتابخانه‌های مخصوص به سیره نبوی و فرهنگ و تراث نبوی ص.
96- ایجاد سایت‌های انترنتی مخصوص به سیره وسنت نبوی ص.
97- چاپ و نشر کتاب‌ها و نوارهای مخصوص که در بر گیرنده محاسن دین اسلام و اخلاق و شمائل پیامبر ص باشد مخصوصاً با زبان‌های زنده مانند انگلیسی.
98- مشارکت و کمک کردن در مسابقات دعوی که به سیره نبوی اهتمام می‌ورزند.
99- شماره صد را به شما واگذار می‌کنیم تا آن را نوشته و برای ما به آدرس زیر ارسال فرمایید.
برادر و خواهر مسلمان بر همه ما واجب است به هر اندازه که در توان می‌باشد پیامبرمان پیشوا و حبیب خود را کمک و یاری نماییم و به همین خاطر این یادآوری را آماده و چاپ کردیم تا برای هیچ یک از ما عذر و بهانه‌ای وجود نداشته باشد.
پس باید همه ما برای نشر و توزیع آن بکوشیم، و خانواده و عموم مردم را به آن دعوت نمائیم خواه در مجالس و مراسمات خانوادگی باشد و یا تماس‌های تلفنی و یا نامه‌های الکترونی و غیره برای نصرت و یاری رسول الله ص.
تهيه و تنظيم: انجمن جهانی نصرت خاتم الانبیاء.
آدرس اینترنتی: http://www.Icsfp.com/
ترجمه: إسحاق بن عبدالله دبيري العوضي
الرياض: ص.پ 150103 الرمز: 11757

تاريخ 21 محرم 1427 هـجري قمري
------------------------------------------------------
منبع: www.aqeedeh.com سايت عقيده

 

 


ارسال شده بوسيله mazhabetasannon در مورخه : 23/10/1388 - 00:03:3
(نظرات کاربران | ادامه ی مطلب ... )


پدر! گناه من چه بود؟!

شیخ محمد الصاوی / ترجمه: عادل حیدری

ماجد جوان ۱۷ ساله‌ای بود که پدرش یکی از بزرگترین تجار شهرشان بود. در همان اوان ماجد با امام مسجدی که در همسایگی آنها قرار داشت آشنا شد و از محضر او محبت خدا و پیغمبرش را فرا گرفت.

نور ایمان از سیمایش نمایان بود و لبخند لحظه‌ای از وجناتش جدا نمی‌شد و همواره با پدر و مادرش با بهترین وجه ممکن برخورد و رفتار می‌نمود.

مدتی نگذشته بود که پدر ماجد متوجه دگرگونی ماجد شد؛ چون دیگر صدای موسیقی تکان‌دهنده را از اتاق ماجد نمی‌شنوید و ماجد همواره با آرامش بود و بسیار ذکر می‌کرد و به قرائت قرآن می‌پرداخت، اما پدر ماجد از این وضعیت خرسند نبود.

پس از گذشت مدتی پدر ماجد شروع کرد به فشار آوردن و تحت تنگنا قرار دادن وی. به او می گفت: این کارهای پوچ چیست که انجام می‌دهی؟ چرا قرآن می‌خوانی؟ آیا الآن وقت نماز است؟ مگر کسی مرده است؟

وقتی نماز صبح فرا می‌رسید ماجد از خواب برمی‌خواست و پدرش را از خواب بیدار می‌کرد، اما پدر که پس از ازدواج سجده‌ای برای خدا نکرده بود از این کار فرزندش به خشم می‌آمد و آب دهان به صورت ماجد پرت می‌کرد.

در یکی از روزها پدر ماجد پیش امام مسجد رفت و خطاب به او گفت: چرا فرزندم را فاسد کرده‌ای؟‌ امام مسجد لبخندی بر لبانش جاری شد و گفت: ما فرزندت را فاسد نکرده‌ایم بلکه او را به راه راست و مسیر نجات رهنمون ساخته‌ایم؛ فرزندت اکنون ۶ جزء از قرآن کریم را حفظ کرده و بر ادای نماز حریص است.

پدر ماجد گفت: ای فرومایه اگر دوباره فرزندم را همراهت ببینم و یا اینکه در جلسات و درس‌های شما شرکت می‌کند استخوانهایت را می‌شکنم. سپس آب دهانش را به صورت امام پرت کرد، امام مسجد گفت: خدا خیرت دهد و تو را به راه راست رهنمون سازد…

پدر ماجد به برادرزاده‌اش که جوانی مشهور به فساد و بزهکاری بود  پیشنهاد کرد که همراه با ماجد سفری تفریحی به یکی از کشورهایی که فساد در آنجا رواج دارد بروند تا اینکه از دوستان (به قول خود فاسد) و امام مسجد فاصله بگیرد.

پسرعموی ماجد خطاب به ماجد گفت: نظرت چیست سفری را به اسپانیا برویم و آثار فرهنگ وتمدن اسلامی که در آنجا وجود دارد را از نزدیک مشاهده نماییم؟ ماجد چون در آغاز مسیر استقامت بود پیشنهاد وی را پذیرفت و همراه او راهی اسپانیا شد.

پدر ماجد مسئولیت آمادگی  مقدمات سفر و  ویزا و بلیط و غیره و نیز هزینه‌ی سفر را بر عهده گرفت. ماجد و پسر عمویش پس از رسیدن به اسپانیا در هتلی که در همسایگی آن رقاصخانه و باشگاه شبانه وجود داشت اقامت گزیدند.

پسر عموی ماجد چون شب فرا می‌رسید به آن رقاصخانه می رفت اما ماجد از همراهی وی خودداری می‌نمود و در اتاق خویش به ذکر و یاد خدا مشغول می‌شد.

پس از گذشت مدتی ماجد همراه پسرعمویش به‌ آن رقاصخانه گام نهاد و اندک اندک شروع به رقصیدن با زنان موجود در رقاصخانه کرد…

دیری نگذشت که همان نمازهایی را که در هتل به‌جای می‌آورد ترک کرد و با اذکاری که بر زبان جاری می‌ساخت وداع کرد… در یکی از روزها پسر عموی ماجد سیگاری را که آمیخنه به نوعی مواد مخدر بود به او تعارف نمود و ماجد نیز پذیرفت و پس از آن در چاه تاریکی‌ها سقوط نمود.

ماجد دیگر از هیچ چیزی باک نداشت… نه از سیاهی و کبود شدن اطراف چشمانش و نه از شبگذرانی و میگساری و نه از زنا و زنان رقاصه و نه از ضایع کردن و ترک نمازهایش؛ پس از گذشت مدتی ماجد با پدرش تماس گرفت تا مقداری پول برای وی بفرستد؛ پدر پس از شنیدن این سخن نزدیک بود از خوشحالی پرواز کند. ماجد روز به روز بیشتر در منجلاب فساد می رفت تا اینکه در دام مصرف هروئین افتاد.

مدت روادید به پایان رسید. پسر عموی ماجد تلاش می‌کرد او را قانع کند تا به سرزمین خودشان بازگردند اما ماجد فریاد می‌زد: من هیچ سرزمینی ندارم! من پدر ندارم! من خانواده ندارم! سرزمین و پدر و خانواده‌ی من ربع گرم هروئین سفید است.

ماجد و پسر عمویش به کشور خود بازگشتند، پدر ماجد جهت استقبال آنها به فرودگاه آمده بود اما به محض مشاهده فرزندش متوجه دگرگونی کلی وی شد، ماجد پس از نزدیک شدن به پدرش با سردی او را پذیرا شد.

پدر ماجد همراه وی به خانه بازگشت و تلاش نمود او را معالجه نماید اما فائده‌ای نداشت. چندین بار ماجد پدرش را کتک زد و نیز بسیاری از طلاهای مادرش را دزدید و وخامت امر به جایی رسید که برای دستیابی به پول جهت تهیه‌ی مواد مخدر پدرش را با چاقو تهدید می‌کرد.

در یکی از روزها پدر ماجد به نزد امام مسجد رفت و خطاب به او گفت: مرا ببخش، من آب دهان خود را به صورت شما پرت کردم و با بی ادبی با شما برخورد کردم اما الآن ماجد اسیر مواد مخدر شده؛ خواهش می‌کنم او را به‌حال اولش بازگردانید، او را به نماز بازگردانید، او را درحالی که پاک شده است به من بازگردانید؛ امام لبخندی زد و گفت: ای پدر ماجد با صداقت تمام از خداوند بخواه که او را هدایت کند زیرا هدایت تنها بدست خداست.

پس از گذشت دو هفته از این ملاقات، جنازه‌ی پدر و مادر ماجد را به همین مسجد آورده بودند تا امام بر آنها نماز بگذارد چون ماجد آنها را پس از اینکه از دادن پول جهت خرید مواد مخدر به وی خودداری کرده بودند به قتل رسانده بود.

ماجد در حالی که در پس میله‌های زندان نشسته بود و در حالیکه اشک از چشمانش جاری بود می‌گفت: چرا پدر؟!!! گناه من چه بود؟! آیا مگر اسلام تو را به خوشرفتاری با فرزندانت امر نکرده بود؟


ارسال شده بوسيله mazhabetasannon در مورخه : 13/10/1388 - 18:01:0
(نظرات کاربران | ادامه ی مطلب ... )


خطبه‌های حرمین: نکوهش اسراف به ویژه در مراسم ازدواج

خطیب: دکتر اسامه خیاط

خطبۀ اول:

ستایش از آن الله است. او که به میانه روی در مصرف امر نموده و اسرافکاران را دوست ندارد. او را ستایش گفته و گواهی می ‏دهم که معبودی حقیقی نیست جز الله که یگانه است و شریکی ندارد و ازدواج را نشانه‏ای از نشانه‏هایش و نعمتی بر بندگان خود قرار داده است. و شهادت می‏دهم که سرور و پیامبر ما محمد بنده‏ی الله و پیامرسان اوست که امر به علنی نمودن مراسم ازدواج نموده و از اسراف در مخارج آن نهی نموده است.

پس خداوندا بر بنده و پیامبرت محمد و بر اهل بیت و اصحاب او درود و سلامی فرست که امید اجر آن را در روز بازپسین داشته باشیم.

اما بعد… ای بندگان خداوند، تقوای وی را پیشه ساخته و برای روز بازگشتتان توشه‏ای نیک برگیرید و بسوی پروردگارتان برگردید و تسلیم او شده و به دین وی چنگ زنید که او یاور شماست، و چه نیکو یاور و یه نیک یاری‏رسانی است او.

ای مسلمانان: اظهار شادمانی برای نعمتها و اعلام نمودن آنها و بازگو نمودن نعمت به هدف تشکر از خداوند متعال و کمال استفاده از آنها، همه‏ و همه از اهدافی است که شریعت گرامی اسلام بدان امر نموده و شارع حکیم بر اساس حکمت و موافقت با فطرت بشری بدان اجازه داده است.

از جمله چیزهایی که به مناسبت نعمت ازدواج مشروع گردیده است برپایی مجلس عروسی و غذای آن و دعوت مردم به آن است. در حدیثی که ابن حِبان در صحیح خود به سند حسن آورده آمده است: از عبدالله ابن زبیر بن عوام رضی الله عنهما روایت شده است که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: “عروسی را علنی سازید”

و شیخین بخاری و مسلم در صحیح خود از انس بن مالک روایت کرده‏اند که عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه در دوران رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم ازدواج نمود. پس رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم به او فرمود: “غذای عروسی بده حتی اگر با یک گوسفند باشد”

اما از جمله اشتباهات شرعی که مردم در مراسم جشن ازدواج مرتکب می‏شوند می‏توان به نمونه‏های فروانی اشاره کرد که علت همه‏ی آنها  عدم انجام امر خدا و رسول می‏باشد. از بارزرین این منکرات می‏توان از اسراف در مخارج جشن عروسی نام برد مانند انتخاب گرانترین تالارها و همچنین زیاده‏روی در غذا و نوشنیدنی از نظر کمیت و تنوع که همه‏ی اینها در پایان به بی‏احترامی و بی‏حرمتی نسبت به نعمت‏های خداوند منتهی می‏گردد. به ویژه که می‏دانیم انسان‏های دردمند زیادی به شدت آرزوی چنین غذایی را دارند.

همچنین از مظاهر اسراف می‏توان به زیاده‏روی در لباس‏های زنان اشاره کرد به گونه‏ای که عمدا گرانترین و جدیدترین انواع عرضه شده در بازار توسط زنان خریداری می‏گردد و حتی کار به جایی رسیده که برای خرید لباس‏های نامناسب و نیمه عریان علاقه‏ی شدیدی ابراز می‏کنند و برای رسیدن به حس متفاوت بودن و جلب توجه دیگران دست به خرید می‏زنند و همه‏ی اینها باعث شده است که ازدواج از مقصد و هدف و روش صحیح خود منحرف گردد زیرا در واقع برکت ازدواج در خرج کردن زیاده از حد نیست بلکه در آسان گیری و میانه‏‏روی در مخارج می‏باشد.

چنانکه در حدیثی که ابن حبان در صحیح خود آورده است از عقبة بن عامر روایت شده که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: “بهترین ازدواج، آسانترین ازدواج است”. برای همین است که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم وقتی دانست مردی برای مهریه‏ی ازدواج چهار اوقیه نقره داده است بسیار تعجب کرد و فرمود: “چهار اوقیه؟!! مثل اینکه دارید از این کوه نقره می‏تراشید!!!” [به روایت ابن حبان در صحیح خود با سند خوب]

و این نهی در سیاق نهی کلی است که در مورد اسراف در کتاب وسنت آمده است چنانکه خداوند متعال می‏فرماید:

یَا بَنِی آدَمَ خُذُواْ زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ وکُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ [اعراف: ۳۱]

(ای فرزندان آدم، زینت خود را در هر نمازی برگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که او اسرافکاران را دوست نمی‏دارد)

و همچنین در باره‏‏ی نهی از اسراف و هدر دادن مال در سنت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم موارد بسیاری وجود دارد که نمی‏توان آن را نادیده گرفت. برای مثال در مسند امام احمد از عمرو بن شعیب از پدرش از جدش چنین روایت شده است که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: “بخورید و بیاشامید و بپوشید و صدقه دهید اما بدون تکبر و اسراف”

و در حدیثی که مسلم در صحیح خود آورده است از ابوهریره رضی الله عنه روایت شده که گفت: رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم فرمود: “خداوند متعال سه چیز را برای شما پسندیده و سه چیز را بد دانسته است: این را برای شما پسندیده است که وی را عبادت کرده و برای او شریک قائل نشوید و اینکه همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و متفرق نشوید و [در مقابل] برای شما سخن گفتن زیاده از حد و سوال بسیار و بی‏مورد و هدر دادن مال را بد دانسته است”.

دارندگان خرد و فرهنگ این را می‏دانند و نسبت به زیان اینگونه منکرات و عاقبت بد آن یقین دارند و همچنین این را می‏دانند که راه دفع زیان اینگونه رفتارهای اشتباه و راه رهایی از آن این است که به یاد داشته باشیم اظهار شادی نسبت به این نعمت و اعلان آن باید بر اساس شرع خدا و رسول وی باشد وگرنه این مراسم و جشن عاملی خواهد شد برای کفران نعمت و استفاده از آن در غیر هدفی که برایش قرار داده شده است.

و از جمله بزرگترین عواملی که رسیدن به این هدف را آسان می‏سازد پایبندی به دستورات نبوی در مورد مصرف بطور کلی و به ویژه در ازدواج است. که این از طریق تامل در سنت‏ها و روش‏هایی است که در سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم در اینباره وارد گردیده و در کتب حدیث و سیرت موجود باشد. زیرا که راه و روش پیامبر کاملترین و درست ترین و بزرگترین راه رسیدن به همه‏ی خوبی‏ها و دربرگیرنده‏‏ی همه‏ی رهنمود‏هاست و برای همین است که خداوند راه و روش او را برای ما به عنوان اسوه‏ای نیک قرار داده و فرموده است:

لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا [احزاب: ۲۱]

(قطعا براى شما در رسول خدا سرمشقى نیکوست براى آن کس که به الله و روز بازپسین امید دارد و الله را بسیار یاد مى‏کند)

همچنین به دست گرفتن زمام امور توسط بزرگان مردم و علما و ریش سفیدان و کسانی که در میان مردم داری تاثیر می‏باشند می‏تواند باعث شود این راه درست و این منهج مبارک عملی گردیده و آرزو‏ها و امیدهای موجود را به واقعیت تبدیل نموده و الگویی زیبا برای دیگران ایجاد کند و آنگونه شود که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در حدیثی که امام مسلم از جریر بن عبدالله بُجَلی روایت کرده است می‏‏فرماید:

” هر که در اسلام سنتی نیکو بگذارد، اجر آن و اجر هرکس که پس از وی به آن عمل نماید را به دست می‏آورد بدون آنکه از اجر دیگران چیزی کم شود و هر که در اسلام سنتی بد به جای گذارد، گناه آن و گناه همه‏ی کسانی که پس از وی به آن عمل نمایند بر دوش وی خواهد بود بدون آنکه از گناه دیگران چیزی کم شود.”

خداوندا همه‏ی ما را از عمل کنندگان به کتاب خدا و سنت پیامبرش قرار ده. آنان که برای رسیدن به رضایت تو و برای رسیدن به بهشتت راه‏های خیر را می‏جویند، و ما را از آن بندگانت قرار ده که {سخن را می‏شنوند و از بهترین آن پیروی می‏کنند، اینان کسانی‏اند که الله آنان را هدایت نموده و اینانند خردمندان}

این سخن را گفته و برای خود و شما و همه‏‏‏ی مردان و زنان مسلمان از خداوند طلب آمرزش می‏کنم که او غفور و رحیم است.


خطبۀ دوم:

ستایش از آن الله است، وی را سپاس گفته و از وی یاری خواسته و آمرزش می‏خواهیم. و از بدی‏های خود و اعمال بدمان به خداوند پناه می‏‏بریم. خداوند هر که را هدایت نماید او گمراه‏گری نخواهد داشت و هر که را گمراه کند هدایتگری نخواهد داشت و گواهی می‏دهم که معبودی به حق جز الله نیست که تنهاست و شریکی ندارد و گواهی می‏دهم که محمد بنده و پیامبر اوست. بارالها بر بنده و پیامبرت محمد، و بر اهل بیت و اصحاب او درود و سلام بفرست.

از آنجا که اسلام دین عدالت و اعتدال است و این امت امتی است میانه، عجیب نیست که مومنان را همانگونه که از رذیلت بخل نهی نموده است، از خصلت بد اسراف نیز باز دارد. خداوند متعال در این باره می‏فرماید:

یَا بَنِی آدَمَ خُذُواْ زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ وکُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ [اعراف: ۳۱]

(ای فرزندان آدم زینت و لباس خود را در هر مسجد [و برای هر نمازی] برگرفته و بخورید و بیاشامید و اسراف نکیند که او اسرافکاران را دوست ندارد)

و همچنین در بیان صفت بندگان خود چنین می‏‏فرماید:

وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا [فرقان: ۶۷]

(و آنان که هنگامی که انفاق می‏کنند نه اسراف می‏کنند و نه بخل می‏‏روزند و میان این‏دو حد وسط را بر می‏گزینند)

و باز در جایی دیگر می‏فرماید:

وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا * إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا [اسراء: ۲۶-۲۷]

(و حق خویشاوند را به او بده و مستمند و در راه‏مانده را [دستگیرى کن] و ولخرجى و اسراف مکن (۲۶) چرا که اسرافکاران برادران شیطانهایند و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است)

و در ادامه می‏فرماید:

وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا [اسرا: ۲۹]

(و دستت را به گردنت زنجیر مکن و بسیار [هم] گشاده‏دستى منما تا ملامت‏شده و حسرت‏زده بر جاى مانى)

این دستورات در واقع یک قانون الهی در زمینه‏‏فرهنگ مصرف است که بس حکیمانه و بزرگ است و چه نیکو و شایسته است که بندگان این قانون را در همه‏ی شئون زندگی خود به کار گیرند تا آنکه امور زندگی‏شان منظم گشته و دارایی‏های خود را حفظ نموده و زندگی‏شان نیکو شده و رضایت پروردگار ار به دست آورند.

پس ای بندگان الله! تقوای وی را پیشه ساخته و بر خاتم انبیا محمد بن عبدالله درود و سلام بفرستید که شما در کتاب خدا به این امر دستور داده شده‏اید آنجا که می‏‏فرماید:

إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا [احزاب: ۵۶]

(همانا الله و ملائکه‏اش بر پیامبر درود می‏فرستند ای کسانی که ایمان آورده‏اید بر او درود و سلام فرستید)

خداوندا! بر بنده و پیامبرت محمد درود و سلام بفرست و خشنود باش از چهار جانشین پیامبرت، ابوبکر و عمر و عثمان و علی و از دیگر اهل بیت و اصحاب و تابعین و از کسانی که تا قیامت به نیکی از آنان پیروی نمایند و همچنین از ما ای گرامی ترین گرامیان.

بارالها اسلام و مسلمانان را عزت بخش، بارالها اسلام و مسلمانان را عزت بخش، بارالها اسلام و مسلمانان را عزت بخش، و دین را حفظ بفرما و دشمنان دین و دیگر طاغیان و مفسدان را نابود ساز و میان قلب‏های مسلمانان الفت بخش و صف آنان را یکی بگردان و رهبرانشان را صالح گردان و کلمه‏‏ی آنان را بر حق متحد نما ای پروردگار جهانیان.

بارالها دینت را و کتابت را و سنت پیامبرت و بندگان مومن مجاهد صادقت را یاری کن.

بارالها ما را در سرزمین‏هایمان ایمن گردان و مسئولان ما را صالح بگردان. بارالها این سرزمین و دیگر سرزمین‏های مسلمان را از هر خیری بهره‏مند و از هر شری سالم بگردان. بارالها ما تو را در برابر دشمنانت و دشمنانمان حافظ خود قرار می‏دهیم. خدایا ما را از بدی آنان ایمن بگردان.

خدایا عاقبت ما را در همه‏‏ی امور نیک گردان و ما را از خواری دنیا و عذاب روز قیامت ایمن نما. خدایا دین ما را که حافظ امر ماست حفظ کن و دنیای ما را که در آن زندگی می‏کنیم نیک گردان و آخرت ما را که بازگشتگاه ماست نیکو نما و زندگی را برای ما زیاده‏ی در نیکی‏ها قرار ده و مرگ را برای ما آسودگی از هر بدی بگردان.

بارالها عاقبت ما را در همه‏‏ی امور ما به خیر گردان و ما را از خاری دنیا و عذاب آخرت حفظ کن. خدایا ما از تو انجام نیکی‏ها و دوستی مسکینان را می‏خواهیم و اگر برای قومی اراده‏‏ی فتنه‏ای نمودی ما را بدون آنکه مورد فتنه‏ واقع شویم بسوی خود برگردان.

خدایا بیماران ما را شفا ده و مردگانمان را بیامرز و زندگی ما را با نیکی‏ها خاتمه ده. پروردگارا ما به خود ستم نمودیم و اگر تو ما را مورد مغفرت و رحمت قرار ندهی از زیانکاران خواهیم بود. خدایا ما از زوال نعمت‏ها و از بین رفتن عافیت و خشم ناگهانی‏ات به تو پناه می‏‏بریم.

پروردگارا ما را در دنیا و آخرت نیکی عطا نما و از عذاب آتش محافظت کن. و در پایان درود و سلام خداوند بر بنده و پیامبرش محمد  و بر اهل بیت و یارانش والحمد لله رب العالمین.

 


ارسال شده بوسيله mazhabetasannon در مورخه : 13/10/1388 - 17:58:4
(نظرات کاربران | ادامه ی مطلب ... )


“سیف الدین قُطز” و پایان افسانه‌ی شکست ناپذیری مغول

نویسنده: طارق محیایی درگهانی

نام‌های کدام یک از این دو گروه به گوش شما آشناتر است و از شخصیت آنها آگاهی بیشتری دارید؟

۱- جومونگ، امپراطور دریا، لینچان، هکتور، هرکول، مرد عنکبوتی ، زورو، اسپایدرمن، رستم، اسفندیار…

۲- عمر بن الخطاب، علی بن ابی طالب، خالد بن ولید، صلاح الدین ایوبی، طارق بن زیاد، ملک الظاهر بیبرس…

شاید مقایسه‌ی میان این دو گروه در ظاهر خنده‌دار باشد اما اگر خوب و واقع‌بینانه بنگریم و جوابی منصافانه، نسبت به سوال بالا بدهیم به جای خنده، اشک شرمساری بر چشمان ما حلقه خواهد بست که قهرمانان مسلمانی که تاریخ را طلایی کردند را نمی‌شناسیم.

علم جدید و دستاوردهای آن باعث شده تا هر کسی از آن برای پیشبرد اهداف و منافع مادی و معنوی خود استفاده کند.

از جمله دستاوردهای علم جدید، اختراع رادیو، تلفزیون و ماهواره و سایر وسایل ارتباط جمعی است که بسیاری از کشورها وحکومت‌ها از آن برای ترویج فرهنگ و عقاید و زنده کردن افسانه های خود، استفاده می کنند.

فیلمهایی که به نام قهرمانان افسانه‌ای هر کشور ساخته می‌شوند از این نوع می‌باشند. شرق و غرب برای زنده کردن نام این قهرمانانی که هرگز وجود خارجی نداشته و یا در مدح و ذکر قدرت آنها بیش از حد واقع مبالغه می‌کنند، ملیارها دلار هزینه می‌کنند، اما در این میان نام قهرمانان و ابرمردهای تاریخ اسلام، در میان کتابها، به فراموشی سپرده شده است.

نام اشخاص افسانه ای شرق و غرب، ورد زبان کودکان وجوانان و بزرگان ما شده است، ولی ذکری از خالد بن ولید، قهرمانان جنگهای صدر اسلام که در هیچ جنگی شکست نخورد و پیامبر به او لقب سیف الله المسلول (شمشیر از نیام کشیده شده‌ی خداوند) را داد، نیست.

از طارق بن زیاد که قدم بر سرزمین اندلس (اسپانیا) نهاد و کشتی‌ها را پشت سرش به آتش کشید و با تعداد معدودی سربازِ مجاهد آنجا را فتح کرد، سخنی بمیان نمی‌آید.

از عماد الدین زنکی و فرزند رشید او، نور الدین محمود زنکی و جانشین شایسته‌ی آنها، صلاح الدین ایوبی که قهرمانان جنگهای صلیبی و فاتحان آن هستند، فقط نامشان باقی مانده است.

نام سیف الدین قطز، در هم شکننده‌ی لشکر مغولان، قهرمان نبرد عین جالوت برای ما غریب است.

کمتر کسی از ما شخصیت سلطان محمد دوم عثمانی را که بزرگترین و کهن‌ترین امپراطوری مسیحی را شکست داد و با در هم شکستن دژها و دیوارهای محکم و بلند قسطنطنیه و تصرف آن، لقب فاتح را برای خود جاودانه کرد، آگاهی دارد.

اگر بخواهیم فقط نام تمامی دلاورمردان تاریخ اسلام را بدون هرگونه جزئیات آن ذکر کنیم، باز هم از قدرت قلم و توان  ما خارج است که بتوانیم با ذکر آنها، اوراقِ خود را مزین و مفتخر گردانیم.

کاش می‌شد با به تصویر کشیدن زندگی آنها چه با قلم و چه به صورت فیلم و یا هر وسیله‌ی دیگر، جامعه‌ی خود را با قهرمانان واقعی و تاریخ غرور آفرین مسلمانان آشنا سازیم تا فرزندان و آینده‌سازان ما به جای تقلید و افتخار به شخصیت‌های افسانه‌ای که هیچ واقعیت تاریخی نداشته و با فرهنگ وتمدن مابیگانه هستند، آنها را الگو و سرمشق و باعث افتخار خود قرار دهند.

در مقالات بعدی ان شاءالله سعی خواهم کرد تا به معرفی بعضی از این قهرمانان که تاریخ ما را ساختند و آن را عزت بخشیدند بپردازم، اما همانطور که قبلا گفته شد، باید تکرار کنم که ذکر تمامی جزیات آنگونه که باید، از قدرت ما خارج است و چه بسا که بسیاری از جوانب روشن وموفقیت آمیز زندگی آنها به زیر قلم ما نیاید و شخصیت آنها آنگونه که حق آنهاست بیان نشود.

فقط میتوانیم بگوییم که شخصیت این بزرگان و شجاعت و دلاوری آنها بسیار والاتر و بزرگتر از آن چیزی است که در این سطور محدود بگنجد.

سیف الدین قطز

زندگی سیف الدین قطز بیشتر به یک قصه یا افسانه شبیه است او که در یک خانواده‌ی سلطنتی متولد شد در همان اوان کودکی به اسارت گرفته شده و در بازار برده‌فروشان در معرض فروش قرار می‌گیرد اما بار دیگر در نقطه‌ی دیگری از جهان به قدرت رسیده و دشمنان قدیم خود را تار و مار کرده و شکست داد.

حمله مغول

شاید از هنگام پیدایش زمین تا حالا، هیچ مصیبتی بزرگتر از حمله‌ی مغول بر سرزمین فارس و ملت‌های مسلمان نرفته است.

فاجعه‌ای که هرگز نه قبل و نه بعد از آن، تاریخ مثل آن را به چشم ندید و شلاق نابودی و دمار را بر پیکره آن فرود نیاورده.

حمله‌ی مغول به جهان اسلام، میلیونها انسان را به کام مرگ فرستاد و هزاران شهر و آبادی را ویرانه ساخت و قیامت را برای مردم مجسم و متحقق ساخت.


ارسال شده بوسيله mazhabetasannon در مورخه : 13/10/1388 - 17:54:4
(نظرات کاربران | ادامه ی مطلب ... )


اگر چه با نصف خرما

شیخ محمد بقنه در نوارش :(منظره هایی را که با اموات دیدم) می گوید:

یکی از برادران بزرگوار که در درسهای روزانه ی عقیده و سیرت رسول الله صلی الله علیه و سلم با ما به صورت منظم شرکت می کرد ، الله عزوجل برای او تصادفی را مقدر نمود..

او را از ماشین بیرون آوردند و او پیوسته می گفت : (لا إله إلا الله)، (أشهد أن لا إله إلا الله)، (أشهد أن محمداً رسول الله).

او را به بیمارستان منتقل کردند..

از لحظه ای که او را از ماشین بیرون آوردند تا زمانی که به بیمارستان رسید (نزدیک به 45 دقیقه) در تمام این لحظات زبانش به ذکر الله و گفتن (لا إله إلا الله محمداً رسول الله)، تر بود.

در بیمارستان به یکی از همراهان می نگریست و سپس او را صدا زد و گفت:

من را پیش مادرم دفن کنید.

سپس در حالی که همه او را می نگریستند لبخندی زد و گفت: أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أن محمدا رسول الله ، و وفات نمود.

هنگامی که در مورد این جوان پرسیدند:

او جوانی بود که از کارش رضایت داشت ولی!!
نه مانند دیگران.

متوجه شدند اشخاصی که به خانه اش می آیند و به خانواده اش تسلیت گفته ، گریه می کنند و می گویند: او هر ماه از درآمدش به ما بخشش می کرد،

فهمیدند که بیش از پنج تا ده خانواده آمده و می گویند : او برای ما در ماه 300 ریال سعودی می فرستاد و خانواده ی دیگر 500 ریال و خانه ای دیگر 600 ریال و بعضی 1000 ریال .

پس میلیونرها و میلیاردرها؛ آیا شما نیز مانند این برادر عمل می کنید؟!

رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرماید:
((اتقوا النار و لو بشق تمرة))
خود را از آتش جهنم نجات دهید اگر چه با بخشش نصف دانه ی خرما باشد.


گردآوری : محمد حمدي
مصدر: نوار (مشاهد رأيتها مع الأموات)
شيخ محمد بقنه الشهراني
ترجمه: ابوعمر انصاری


ارسال شده بوسيله mazhabetasannon در مورخه : 23/4/1388 - 15:34:45
(نظرات کاربران | ادامه ی مطلب ... )


نماز صبح، محک محبت به الله

سایت طریق الإسلام / ترجمه: ابوعمر انصاری

جوان احساس خوشبختی زیادی می کرد. زیرا آن شرکت معروف با استخدامش موافقت کرده بود… از خوشحالی می خواست پرواز کند… او تنها کسی بود که از میان شرکت کنندگان به این شغل رسیده بود… قرار دادهای لازم برای شروع کار و قوانین و مقررات و وظایف کارمند امضاء ، و کار شروع شد…

روزها گذشتند… جوان به نزد مدیر رفت … به او گفت: من نمی توانم از اول صبح سرکارم حاضر شوم… و نمی توانم وظایفم را سر وقت مشخص انجام دهم بلکه با کمی تأخیر این کارها را انجام خواهم داد… ولی من به شما اجازه نمی دهم که مرا مؤاخذه کنید یا آنرا برایم به حساب بیاورید… بلکه شما حق ندارید مرا از کار اخراج کنید…

زمانی که ما چنین چیزی را تصور کنیم حتما از کار این جوان تعجب کرده و او را مسخره می کنیم و شاید بعضی از ما او را احمق یا دیوانه به حساب بیاورد… چگونه می خواهد بدون اینکه وظایفش را انجام دهد ،‌ انتظار حقوق داشته باشد؟

حال تکلیف بسیاری از ما که دقیقا همین کار عجیب را انجام می دهیم چیست؟… بلکه بدتر از آنرا… آنهم در حق الله سبحانه و تعالی…

چگونه انسان عاقل به خود این اجازه را می دهد … اینکه از تمامی نعمتهای خدا که در اطرافش است استفاده کند… از غذا ، نوشیدنی ،‌لباس و لذتهای دنیا… آنگاه معمولی ترین واجباتی را که الله به او امر کرده اهمال کند…. که همان نماز می باشد؟ و اگر ادا کند در غیر وقت آن… آنهم مانند نوک زدن کلاغ.. نه خشوعی و نه فهمی نسبت به آنچه می گوید…

در نظر سنجی ای که در آن بیش از ۸۸۰۰ بازدید کننده از سایت ما یعنی طریق الإسلام islamway.com شرکت داشتند… از بازدیدکنندگان سؤال کردیم که در هفته گذشته چند روز نماز صبح را خوانده ای و شرط نکردیم که حتما این نماز در مسجد باشد…
نتیجه نا امید کننده بود…

۳۴ درصد در هیچ کدام از ایام هفته نماز صبح نخوانده بودند!!،

در حالی که ۱۵ درصد در طول هفته فقط یک یا دوبار خوانده بودند و ۱۹ درصد بین سه تا شش روز …

و ۳۱ درصد هر روز بر ادای نماز صبح مواظبت کرده بودند ونسبت کمی هم فقط یک روز نمازشان فوت شده بود…

سبحان الله… ما از امور اجتهادی که علما در باره آن اختلاف نظر دارند سخن نمی گوییم… یا درباره سنتهایی که ممکن است شخص مسلمان در باره آن کوتاهی کند… بلکه درباره الفبای اسلام حرف می زنیم … در مورد نمازی که الله سبحانه و تعالی بر شخص مسلمان تحت هر شرایطی فرض کرده.

الله سبحانه و تعالی آن هنگام که مسلمانان را به ادای نماز امر کرد .. به آنهایی که نماز را از وقت خود به تأخیر می اندازند ،‌ انذار داد و فرمود: « فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون» مفسرین می گویند: منظور این آیه کسانی هستند که نمازشان را با تأخیر و بعد از خروج وقت می خوانند… همچنین گفته اند که : ویل ،‌ دره ای در جهنم است … بسیار عمیق … بسیار تاریک… پس آیا امت اسلام کتاب پروردگارش را تصدیق می کند؟

بسیاری از مسلمانان امروزه نماز صبح را تباه کرده اند… گویی از فرهنگ لغتشان افتاده… بعد از گذشت ساعتها آنرا می خوانند و بعضی نیز همراه با نماز ظهر و عده ای هم اصلا نمی خوانند..

چرا اینهمه کوتاهی در حق الله سبحانه و تعالی؟

آیا همه ما ادعا نمی کنیم که الله سبحانه و تعالی را از هر چیزی در این دنیا بیشتر دوست داریم؟… انسان زمانی که کسی را قلبا و از روی صدق دوست بدارد… مشتاق دیدارش می شود… پس آیا کسانی که در ادای نماز صبح کسالت به خرج می دهند… واقعا خدا را دوست دارند؟ آیا واقعا او را بزرگ می شمارند و منتظر ملاقاتش هستند؟

بگذارید تصور کنیم که میلیاردری به یکی از کارمندان شرکتش پیشنهادی می دهد که خلاصه اش چنین است: که این کارمند هر روز صبح ساعت پنج و نیم به خانه مدیر برود و او را بیدار کند و بر گردد ( این کار فقط ده دقیقه طول بکشد) .. و درمقابل این کار، مدیر به او روزانه ۱۰۰ دلار بدهد. و این قرارداد تا زمانی که این کارمند کار خود را سر وقت انجام دهد پابرجا می باشد.

اگر تو ای برادر مسلمانم به جای این کارمند بودی… آیا در ملاقات با مدیر کوتاهی می کردی؟

آیا با تمام وجود برای به دست آوردن این ۱۰۰ دلار در عوض بیدار کردن مدیر تلاش نمی کردی؟

آیا اگر یک روز این کار از تو فوت می شد ،‌ تلاش نمی کردی از هر راهی که شده عذر خود را اثبات کنی؟

و لله مثل الأعلی… حال چگونه است درحالی که الله سبحانه و تعالی رازق تو است و کسی است که نعمتهای فراونش را در اختیار تو قرار داده و می فرماید: « و إن تعدو نعمة الله لا تحصوها» و اگر نعمتهای الله را حساب کنید قابل شمارش نیستند.

آیا آن خدای رحیم و کریم حق ندارد که هر روز ساعت پنج و نیم صبح برای تشکر از او برخیزی . تشکری در پنج یا ده دقیقه ،‌به خاطر نعمتهای عظیم و محبتهای بی کرانش؟حکم کوتاهی در نماز صبح:

الله تعالی می فرماید:« إن الصلاة کانت على المؤمنین کتابا موقوتا» نساء ۱۰۳
براستی که نماز، وظیفه وقت دار و معینى براى مؤمنان است.

اسلام برنامه کاملی برای زندگیست.. اسلام پیمانی است بین بنده و پروردگارش… بنده در این پیمان خود را به انجام واجبات در برابر الله ملزم می کند… و خداوند برای این وظایف حقوق و مزایایی قرار داده… پس منطقی نیست که با این پیمان موافقت کنی و سپس هر چه دلت خواست انجام دهی و یا ندهی…

الله سبحانه و تعالی می فرماید:
«یا أیها الذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافة» سوره بقره ۲۰۸
ای کسانی که ایمان آورده اید به طور کامل وارد اسلام شوید.

مفسران می گویند: یعنی اینکه اسلام را با تمام احکام و دستوراتش بپذیرید. و خداوند بر بنی اسرائیل خشم گرفت آن هنگام که آنچه از دین می پسندیدند را گرفته و باقی را رها کردند و به آنها فرمود: «أفتومنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض» بقرة ۸۵
آیا به قسمتی از کتاب خدا ایمان می آورید و به بعضی کافر می شوید.

رسول الله صلی الله و علیه و سلم افرادی را که در ادای نماز صبح با جماعت کوتاهی می کنند به عنوان منافق معلوم النفاق وصف کرده پس حال کسانی که اصلا آنرا نمی خوانند ، نه در جماعت و نه بدون آن چیست؟
رسول الله صلی الله و علیه و سلم می فرماید: ‏: « ‏لیس صلاة ‏‏ أثقل على المنافقین من الفجر والعشاء ولو یعلمون ما فیهما لأتوهما ولو حبوا) » رواه الإمام البخاری فی باب الآذان
نمازی بر منافقان سنگین تر از نماز صبح و عشاء نیست و اگر می دانستند که چه قدر ثواب دارد به سوی آن می آمدند حتی به حالت سینه خیز.

خداوند متعال از کسانی که نماز فرض را ترک می کنند اعلام برائت کرده چنانچه رسول الله صلی الله وعلیه و سلم می فرماید: لا ‏تترک ‏الصلاة‏ متعمدا، فإنه من ترک الصلاة ‏متعمدا فقد برئت منه ذمة الله ورسوله » رواه الإمام أحمد فی مسنده
نماز را عمدا ترک نکن. زیرا آنکه نماز را عمدا ترک کند خدا و رسولش از ذمه و عهد او برائت جسته اند.

برادر و خواهر مسلمانم ،‌ آیا طاقت آن را داری که بهترین دوستانت از تو اعلام برائت و بیزاری کنند؟
پس چگونه نمازت را قضاء می کنی تا اینکه الله جل جلاله از تو برئ شود؟

و بعد از این مقاله … راه حل چیست؟

•هر کدام ازما باید ساعتش را جهت بیدار شدن برای نماز صبح هر شب تنطیم کند.
•باید جایگاه حقیقی نماز را در زندگی خود درک کرده و کارهایمان را بر اساس نماز تنظیم کنیم ،‌ نه بر عکس
•باید شبها زود بخوابیم تا صبح زود بلند شویم و بعد از نماز صبح مشغول به کار شویم زیرا خداوند در کارما برکت می اندازد.
•با دوستان صالحی در ارتباط باشیم که ما را برای نماز صبح بیدار می کنند و یکدیگر را به اینکار تشویق می کنند.
•بر اذکار قبل از خواب مدوامت کنیم و از خداوند متعال بخواهیم که ما را برای ادای نماز یاری دهد.
•هر زمان که نماز فرضی از ما فوت شد باید احساس تقصیر و گناه کنیم و با الله پیمان ببندیم که دیگر این گناه بزرگ را تکرار نکینم.

الله سبحانه و تعالی ما و شما را از محبان خودش قرارد دهد و به ما اخلاص در گفته و عمل را نصیب بفرماید.
در آخر اگر این گفته ها صواب و حق بود ، از جانب خداست و اگر اشتباه و کمبودی در آن بود از نفسم و شیطان می باشد.

سایت طریق الإسلام www.islamway.com


ارسال شده بوسيله mazhabetasannon در مورخه : 13/10/1388 - 17:51:1
(نظرات کاربران | ادامه ی مطلب ... )


سپس بی نماز شدم ...

«راز نماز در این است؛ نماز دنیا را تغییر نمی دهد، نماز ما را تغییر می دهد، ما دنیا را تغییر می دهیم».

نوجوان بودم، و جریان های فکری ما را همه جا تعقیب می کردند، در هر کتاب، در هر بحث و گفتگو. روزهای دبیرستان دشوارترین روزهای زندگی­ام بود، روزهای شک و حیرت، روزهای گم گشتگی و سرگردانی میان مدرسه های اندیشه ی وضعی.

مدارس فکری مرا با خود بردند و من از بزرگان اندیشه ی جهان الهام گرفتم و مدت زیادی اسیر اندیشه ی اندیشمندان آلمانی شدم. با وجود آنکه از کودکی انگلیسی می خواندم اما این ترجمه ی انگلیسی نوشته های «گوته» و «شیلر» و «کانت» و «نیچه» و «ریلکه» بود که فکرم را ربود.

پس از آن با «شاپنهاور» آشنا شدم. او اندیشه های نیچه را در باره ی اوج قدرت و عدالت نیرو و جبروت در سرم فرو کرد، گو اینکه این اندیشه ها دینی بود که او مبشر آن بود.

نیچه مرا با توجیه ها و دلایل سخت خود همراه کرد. توجیهاتی که به سختی صعود به کوه های باواریا بود. صعود به قله ای که او آن را «اراده ی بالا» می خواند. سپس او مرا به ساحل «برتراند راسل» پرتاب کرد.

پس از آن به مدرسه ی «فابین» در نیمه ی جدی «برنارد شاو» اهتمام ورزیدم و با «انگلز» از دنیا بریدم..

اندیشه، کاملا و به دور از روح متصل به آسمان، مرا با خود برد. به دور از آنجایی که «یقین» همه چیز است و ایمان خورشیدی است که از دور می تابد اما از همه­ی عناصر وجود به تو نزدیک­تر است زیرا این ایمان نیروی وجود است.

سرگردان شدم... با آنچه که از کتابها دانسته بودم سرکش و مغرور شدم. دیگر سراغ کتابهایی که در کودکی مرا تا خواب همراهی می­کردند نرفتم. کتاب­های دینی در تفسیر و فقه حدیث و ادبیات عرب...

دست از آنچه آن را دنیایی قدیمی که غبار تاریخی مبهم آن را در برگرفته برداشتم. رو به دانستنی­هایی آوردم که در آن نور اندیشه­ی انسانی روشنگری می­کرد... و سپس... بی نماز شدم.

معلم زبان عربی ما ـ خدایش رحمت کند ـ انسانی متدین از اهل غزه بود. انسانی بود با فکری استوار و از آنجایی که من به دانستن میل داشتم و در ادبیات برجسته بودم توجهی ویژه به من داشت.

پس از آن بین من و او دوستی خارج از محیط مدرسه برقرار شد تا اینکه اندیشه­های اگزیستانسیالیستی مرا ربودند. فلسفه­ای که اولین لغزشگاه من برای وارد شدن به دیگر فلسفه­ها بود.

معلمم بارها مرا از این باز می­داشت و مرا هشدار می­داد. به من می­گفت تو در سنی نیستی که بر دنیا و بر معارف امت خود و دیگر ملت­ها حکم صادر کنی. به منبع خودت برگرد و از آن برگیرو خود را نیرومند کن و پس از آن از دیگر منابع نیز استفاده کن. آنگاه خواهی توانست بدون آنکه چیزی از آن به درونت راه یابد از منابع دیگر نیز بهره بگیری و عناصر تشکیل دهنده ی آن را بفهمی زیرا آن هنگام درک معرفتی تو که بر پایه ی فرهنگ و دینت شکل گرفته مانع از آن خواهد شد...

اما من سرکشی کردم... حس کردم موجی روشن مرا با خود برد و او را پشت سرم در دریاهای تاریکی رها کردم...

در راه مادی جدیدی که در پی گرفته بودم و در سن 17 سالگی، برای مجله ی «الجمهور» لبنان مقاله می نوشتم. آنها مرا انسانی بزرگ در کشورم تصور می کردند و به مانند شخصی بزرگسال برایم نامه می نوشتند و حواله های بانکی را برایم می فرستادند. پس از آن به نوشتن مقالات انگلیسی در یک مجله ی انگلیسی زبان که در بحرین منتشر می شد پرداختم. نامم به عنوان اندیشمندی آزاد بر سر زبان ها افتاده بود.

نوشته های من تراوشی بود از اطلاعات و کتابهایی که سالها در درون خود ریخته بودم. سرم را از کتابی برنداشته، به کتاب دیگری مشغول می شدم تا اینکه علوم فلک و انسان شناسی و دیرین شناسی و پزشکی و جغرافیا مرا فریفته ی خود کرد. نوشته های دانشمندانی را می خواندم که قبلا از «غیر روحانی» بودنشان اطمینان حاصل کرده بودم تا آنکه تفکر مرا با اندیشه هایی که از طریق استدلال مادی قابل اثبات نیست پراکنده نسازند.

مجلات و روزنامه ها درهای خود را به رویم گشودند. در حالی که هنوز در مرحله ی دبیرستان بودم اما بسیار پرکار برای مجلات و روزنامه هایی در لبنان و کویت و ایران و بحرین و آمریکا می نوشتم. فریفته ی خود گردیدم و معلمم را متکبرانه از بالا می دیدم.

«چرا دیگر نماز نمی خوانی؟» این سوالی بود که معلمم از من پرسید. در پاسخ گفتم: «آیا نماز دنیا را تغییر می دهد؟» در پاسخم جمله ای را گفت که عقلم را پراند و ارکان درونم را که گمان می بردم بر پایه ای محکم قرار دارند، لرزاند: «درست است. نماز دنیا را تغییر نمی دهد. اما ما را تغییر می دهد و ما دنیا را تغییر خواهیم داد» اما من در برابر تاثیر دهشتناک آن جمله مقاومت کردم و به گمراهی خویش ادامه دادم.

سال ها از پی هم رفتند و من به خانه بازگشتم. در خانه ی ما هیچ شوخی و سهل انگاری درباره ی نماز وجود نداشت. پدرم از رفتن به مسجد مراسمی نورانی می ساخت و مادرم ما را پیش از اذان صبح برای نماز بیدار می کرد! نفسم را به زور زیر پا گذاشتم و دوباره نمازخوان شدم اما هنوز آن تکبر درون را داشتم...

تا اینکه بیمار شدم و پزشک به من گفت: «متاسفم نجیب، بدون تردید پس از 9 ماه خواهی مرد»

آن هنگام در شهر ساحلی تاکوما در آمریکا بودم. تنها از تپه ی سبزی بالا رفتم. اقیانوس عظیم را در برابر داشتم و دیگر هیچ نبود جز من و آسمان و آب و مرگ، و زندگی. از خود پرسیدم: آیا خواهم توانست چیزی را تغییر دهم؟

غرق در تامل بودم و اشک هایی که از چشمانم جاری بود وسعت اقیانوس را در حالتی مه آلود و مبهم فرو می برد که ناگهان آن جمله به ذهنم پرید: «نماز ما را تغییر می دهد، ما دنیا را تغییر خواهیم داد»...

به سرعت به محل اقامتم برگشتم و این جمله را بی هیچ مقدمه ای و بی هیچ جمله ی دیگری به معلمم تلگراف کردم. پاسخ او این بود: «خداوند تو را برگرداند، با خیالی آسوده زندگی کن».

بزرگترین نمازی که مرا با خود برد در کنار ساحل اقیانوس اطلس در تاکومای آمریکا بود... آنجا بود که دانستم «الله» حق است و دانستم که حق یعنی چه و اینکه معنای نهایی آن در آسمان است نه در زمین...

و هنوز نمرده ام.

------------------------------------
نجیب الزامل نویسنده و روزنامه نگار سعودی و عضو مجلس شورای سعودی است. وی در روزنامه ی الاقتصادیه و الیوم مقاله می نویسد. آنچه گذشت داستان الحاد و سپس بازگشت او بود. برای ارتباط با استاد نجیب الزامل می توانید به صفحه ی او در فیس بوک مراجعه کنید.


ارسال شده بوسيله mazhabetasannon در مورخه : 23/4/1388 - 15:33:31
(نظرات کاربران | ادامه ی مطلب ... )


 
كاربران
 
عضویت در تالار گفتمان
نمایش تالار گفتمان
icon_community.gif  آمار سایت
tree-T.gifبازدید امروز : 2
tree-T.gifبازدید دیروز : 5
tree-T.gifبازدید کل : 5162
tree-T.gifتعداد مطالب : 91
tree-L.gifتعداد نظرات : 14


یه سوال مهم
کدام بخش وبسایت کم رنگ تر است؟
مذهبی
اینترنت
موبایل
علمی

نتایج نظر سنجی



اخبار سایت
هیچ خبری در این قسمت وجود ندارد !


 

صفحات

 نمایش صفحه ی 1 از 7 (15 نمایش در هر صفحه )
صفحه ی بعدی (2)[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 ]